ازماع : عزم بر كارى كردن ، دل به كارى نهادن 42 ، 173 ، 216
ازمان : ديرينه شدن 185
ازورار : برگشتن 205 ، 214
ازهار : جمع زهر و زهره ، شكوفهها 227
ازهر : درخشان ، 413
اساطين : ستونها 118 ، 339 ، 371 ، 383 ، 456
اساير خبيث : ظاهر ناپاك 401
استار : پردهها 232
استبداد : به كارى ايستادن به خودى خود 382
استبحاث : تفتيش كردن 91 ، 120 ، 403
استبشار : شادمان شدن 52 ، 102
استبعاد : دور شمردن ، بعيد دانستن 13 ، 118
استتباب : راست و كامل شدن كار ، 166
استجار : پناه خواستن ، زنهار جستن 103
استجلاب : به سوى خود كشيدن 150 ، 288
استجماع : گرد آمدن خواستن ، گرد كردن 125
استحالت : دگرگون شدن 150
استحباب : نيكو شمردن ، پسنديده داشتن 170
استحماد : ستودن خواستن 494
استحواذ : چيره شدن ، مسلّط گشتن ، 375 ، 386 ، 427 ، 519
استحيا : آزرم داشتن 309
استخلاص : رهانيدن ، خلاص كردن 24
استخلاف : خلاف عهد كردن 330
استخواف : ترسيدن 402
استداد : استوار شدن 13
استدار : گرد چيزى برآمدن 13
استدامت : هميشه بودن ، هميشگى 40 ، 80
استدنا : نزديك شدن خواستن 147 ، 314 ، 391
استذال : ذليل كردن 256 ( نسخه بدل )
استذرا : به سايهء درخت رفتن ، پناه گرفتن به چيزى 67 ، 318 ، 456
استذكار : ياد كردن خواستن 123 ، 346
استرجاع : انّا للّه و انّا اليه راجعون گفتن 285
استرجاع : بازپس گرفتن 296 ، 310
استرخاى اعضا : سست شدن اندامها 433
استرعا : رعايت طلبيدن ، طلب توجّه كردن 288
استرفاد : يارى خواستن 103 ، 315
استرقاق : بنده گرفتن 146 ، 315
استرواح : آسايش جستن 35 ، 136 ، 173
استرهاب : ترسانيدن 32 ، 94 ، 168
استزادت : فزونى خواستن 403
استسراع ( قاعده . . . ) : شتابكارى 124
استسعاد : نيكبختى خواستن ، سعادت جستن 45 ، 157
استشاطت : برافروختن از خشم 76 ، 287
استسنا : بزرگ و بلند پنداشتن 13 ، 315 ، 433
استشراف : چيز شريف و كامل خواستن ، نيك نگريستن 162
استشراق : روشنى خواستن 290
استشعار : ترس گرفتن ، نگرانى داشتن 290 ، 402
استشفا : طلب شفا كردن 319
استصحاب : يارى خواستن ، همراهى خواستن 298
استصراخ : فريادخواهى 6 ، 440 ، 451
استصغار : خرد و خوار شمردن 161
استصلاح : نيك شدن 413
استطراب : طرب خواستن ، نيك طرب كردن 171
استطلاب : طلب كردن 150
استطلاع : آگهى خواستن 120 ، 151
استعادت : بازگشت چيزى را خواستن 288
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 765
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٧٦٥