لا تغرّنّك دنياك فما * هالك إلّا به حال أنت به
دنيا مادرى است كه از خطاب :
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ ،
نينديشد ، بلكت معشوقى است كه از خون عشاق دست مخضّب دارد ؛ و زبان به مدح طلّاب مذرّب .
پيش از زوال قدم ، دثار ندم بايد پوشيد ، و بيش از تلبّب و تلبيب فنا برگ عدم بايد ساخت . ذهب صفو الدّنيا و بقى الكدر فالموت اليوم راحة لكلّ مسلم . بدان كه خداى را خلقانند كه : ما يشغلهم الجنان و ما فيها من النّعيم عنه . و نيز با اين همه ، بيت
شيرى كه به كودكى لبم نوشيده است * اكنون ز بناگوش برون جوشيده است
شعر
أما ترى الشّيب و خط * و خطّ فى الرأس خطط
و من يلح وخط الشّمط * بفوده فقد نعى
چون دانست كه از اعتراض او اعراض خواهد رفت ، و تعفّر او جايگير نخواهد شد ، مرا گفت : چون راى مبارك را اين سفر متبرّك مقتضى شد ، و نيّت پاك بدين تحفّز همايون صادق گشت ، بايد كه عواطف ابوّت شايع شود ، و لطايف بنوّت ظاهر گردد ، من مدّتى مديد در خدمت شرف مثول يافتم و يكچندى به عزّ قبول مخصوص شدم و از يمن [
b
15 ،
P
] استلام ذخاير مفاخر ساختم و از نتايج انفاس نفيس ، حظّى وافر و نصيبى متكاثر برداشتم ؛ و بر اقتباس فضايل و اقتناص فواضل مثابرت نمودم ، و فوايد فراوان و فرايد بىپايان در ضبط آوردم و در علوم عقلى و فضيلت نقلى و دقايق آداب و حقايق حساب آيتى گشتم ، و به خط بر ابن مقله خط كشيدم . در اقطار تبحّر من شايع شد ، و در امصار براعت من مستفيض گشت .
غيث و غياث خويش عنايت و رعايت تو دانسته آمد ، و مغيث خاطر ملهوف و معين قريحت مستجير لطايف و روايف شما شمرده شد . ملازمت ركاب عالى را متأهّبام و مواظبت خدمت حضرت عزيز را مستبد .