دو شخصيّت از دو حوزهء متفاوت تاريخ و داستان است : « 1 »
نه افلاك بود و نه خاك و نه آب * كه كرده خدا نام من بو تراب
بسى پيش آدم در اين كهنه دير * نمودم به كوه و در و دشت سير
به همراه آدم در اين خاكدان * نهادم قدم اى جهانپهلوان
منم مظهر جملهء كاينات * منم حاضر اندر ممات و حيات
ز پيغمبران هركه آيد وجود * يد اللّه البتّه همراه بود
خدا را پرستيدهام روز و شب * ملايك ز من كسب كردند ادب
بود نام من بىحد و بىشمار * على خوان تو اى رستم نامدار
و ليكن در ايّام آخر زمان * كه ظاهر شود ختم پيغمبران
من آن روز ظاهر شوم در زمين * نماند كسى زنده از مشركين
( ابيات 309 - 317 )
تقارن شهريارى كيخسرو در ايران با پيامبرى سليمان ( ع ) در بيت المقدّس كه در روايت بخش نخست رستمنامه و نيز يكى از روايات شفاهى / مردمى رستم و سليمان و على ( ع ) ذكر شده ، مستند بر گزارشهايى در مآخذ تاريخى كهن است و در برخى از آنها - كه انبياى معاصر هريك از پادشاهان ملّى ايران معرّفى شده - سليمان ( ع ) ، پيامبر روزگار كاووس و كيخسرو محسوب شده است . مثلا مجمل التواريخ نوشته « به زندگانى كيكاوس پادشاهى به كيخسرو رسيد و سليمان پيغمبر - عليه السلام - به زمين شام پيغمبر و پادشاه بود . . . و به روايتى گويند سليمان به عهد كيخسرو بود . » « 2 »
هامش
( 1 ) . حتّى اگر به پندار گذشتگان ، رستم را شخصيّتى تاريخى / واقعى - و نه حماسى / داستانى - بدانيم امكان همزمانى او با سليمان ( ع ) طبق پارهاى اشارات سنّت تاريخنويسى ايرانى - اسلامى وجود دارد ( رك : ادامهء بحث در متن مقدّمه ) ، امّا اين هردو در همان تاريخهاى سنّتى نيز صدها سال پيش از على ( ع ) مىزيستهاند و از اين نظر معاصر دانسته شدن و رويارويىشان با امام براى پيشينيان هم پرسشبرانگيز بوده است .
( 2 ) . مجمل التواريخ و القصص ، ص 47 .