ز شهنامهء رستم و گيو و طوس * سخن نشنود وين مگر بر فسوس
علىنامه خواند زفان خرد * كه تا زو به هردو جهان برخورد
( برگ
b
180 ) « 1 » چندين سده بعد نيز در پى استمرار اين تلقّى ، سرايندهاى به نام شيخ حسن كاشى ( قرون 7 و 8 ه . ق ) مؤمنان را از خواندن شاهنامه - « قصّهء مجاز » و « گنهنامه » به تعبير او - پرهيز داده و در مقابل به خواندن اخبار و مدايح پيامبر ( ص ) و اهلبيت ( ع ) سفارش كرده است :
اى پسر قصّهء مجاز مخوان * الحذر الحذر ز خواندن آن
چند خوانى كتاب شهنامه * ياد كن زود زين گنهنامه
. . . چند گويى حديث رستم زال * لعب و بيهوده ، دروغ محال
. . . هست اخبار مصطفاى امين * همچنان عزّ و مرتضاى گزين
نيز مدح على و فرزندان * هست بسيار ، روز و شب مىخوان « 2 »
مخالفت با شاهنامهخوانى و ، حتّى ، گناه شمردن شنيدن داستانهاى آن در ميان برخى از علماى روزگار صفويّه نيز رايج بوده است - كه در دنبالهء اين مقدّمه بدان خواهيم پرداخت - و جالبتر اينكه ، چنين تصوّرى دامنگير شاعر شيعى شاهنامه هم شده و مثلا آشوب هندى در نكوهشنامهاى ، كه مبناى سرودن آن دو بيت الحاقى منسوب به فردوسى بوده است « 3 » ، او را « مغمغنسب » ، « گبر آتشپرست » و
هامش
( 1 ) . منظومهء ارزشمند علىنامهء ربيع كه كهنترين منظومهء دينى شناخته شده در ادب فارسى است ، از سوى مركز پژوهشى ميراث مكتوب به صورت نسخه برگردان / عكسى منتشر خواهد شد و نگارنده پيش از چاپ آن به تصويرى از متن به لطف دكتر ايرانى دسترسى يافت كه در همينجا از ايشان سپاسگزارى مىكند .
( 2 ) . به نقل از : قصّهخوانان در تاريخ اسلام و ايران ، رسول جعفريان ، صص 120 - 121 .
( 3 ) . منظور اين دو بيت مشهور ، امّا برافزوده است :ز شير شتر خوردن و سوسمار * عرب را به جايى رسيده است كار
كه ملك عجمشان كند آرزو * تفو باد بر چرخ گردان تفو