خود مىشناخت از صامت و ناطق « 1 » و عروض « 2 » و قروض بر هم آورد كه بدهد و خود را از عقابين « 3 » عقاب و تازيانههاى عذاب باز خرد . روزى اخطل * 99 كه از فحول شعراى عهد خود ممتاز و يگانه بود و از هنروران عصر قصب السبق * 100 ربوده ، امّا آن فضل و رجحان او سبب نقصان و حرمان دنياوى او شده و از فلك غدّار و بخت نامساعد محروم و مرحوم مانده . ( شعر )
انّ المقدّم مىحذق بصنعته * انّى توجّه فيها فهو محروم * 101
صفت كرم او و الم غصّههاى خود در قطعهاى درج كرد و به در زندان رفت و فرصت وصول به دو يافت و اين بيتها بر او خواند : ( شعر )
ابا خالد ضاقت خراسان بعد كم * و قال ذوو الحاجات اين يزيد « 4 » ؟
فما مطرت بالمرء بعدك مطرة * و لا اخضرّ بالمروين بعدك عود
و لا لسرير بعد ملكك بهجة * و لا لجواد بعد جودك جود * 102
پسر مهلّب با آنكه به انواع غصصها معذّب بود از جهت اختلال حال او و نامساعدى روزگار ، خود زهاب حسرت از چشمهء چشمها روان كرد غلام را گفت آنچه جمع كردهاى از جهت مال مصادره به دو تسليم كن تا ما به جوشن صبر و زره تحمّل ، عذاب حجّاج را تلقّى كنيم و اين شخص نوميد با سر اطفال و عيال نرود ، حجّاج آن حال بشنيد او را بخواند و بنواخت و از سر آن مصادرت و مطالبت برخاست و منصب و مراتبش بيفزود گفت : لو كنت تركت الاريحيّة و الكرم يوما لتركته و انت تتوقّع - الموت * 103 .
ابو الفضل بن العميد * 104 در عهد خود عماد سرادق وزارت و عمدهء منصب سيادت بود و در نظم و نثر يد بيضا داشت و در فنون فصاحت و بلاغت قدم راسخ ، و توسّل او به ترسّل تازى و پارسى بيشتر بودى و در اين باب دو سه كتاب ساخته و پرداخته است و سجيّت او آن بودى از كفايت شهامت كه به انواع حفاوت « 5 » و عاطفت
هامش
( 1 ) . صامت : زر و سيم ، جامه و خانه و غيره ، ناطق : شتر و گاو و گوسفند . ( دهخدا )
( 2 ) . عروض : جمع عرض ( به فتح ع ) متاع و رخت و آن چيزى است كه كيل و وزن در آن داخل نشود و حيوان و عقار نيز نباشد . آنچه غير نقدين است از مال . ( كشاف اصطلاحات فنون ) هر چيز جز از زر و سيم .
( منتهى الارب )
( 3 ) . عقابين ( تثنيه عقاب به ضمّ ) : دو چوب كه مجرمان را بدان بندند . آلتى بوده است كه مجرم را بر آن مىبستند و تازيانه مىزدند و چون بر بالاى آن صورت دو عقاب مىكردند آن را عقابين مىخواندند . ( دهخدا )
( 4 ) . متن : يريد .
( 5 ) . حفاوت : مهربانى . ( منتهى الارب )