تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
سينه‌اش بگرفت ، اسباب هلاك دست فراهم داد ، نرد درد در گشاد افتاد . از انواع اختلال و اختزال « 1 » هيچ باقى نماند ، با خود گفت : ( شعر )
بند فلكى چنان كه دى بود * امروز يكى هزار بينم « 2 »
فضل سر برداشت ، به زبانى شكسته بسته ( شعر )
گفت اى غرض مرا نشانه * آوارگى مرا بهانه اى نيك و بد مزاجم از تو * دردم ز تو و علاجم از تو
هيچت افتد كه بر اين بيجان ببخشايى ، اين درمانده را فرياد رسى ؟ تفسرهء حال و نبض واقعه اينست كه مىبينى . از من تا هلاك يك نفس بيش نمانده است . ( شعر )
گر زانكه تو بر كسى بخواهى بخشود * بيچاره‌تر از من به خدا گر يا بى
سرمايهء رستگارى گر با دست خواهد آمد عنايت آفريدگار است و بعد اللّه رعايت حمايت تو . مىبينى كه در شخص ، اميدم بيش از رمقى نمانده است . ( شعر )
از روز وجودم شفقى بيش نمانده * وز دفتر عمرم ورقى بيش نمانده وز گلشن روحم عرقى بيش نمانده * درياب كه از من رمقى بيش نمانده
شيرويه در خلاب حيرت فرومانده ، نه راه بيرون شو او روشن مىديد كه مبادا كه دشمنى بر آن وقوف يابد و سبب هلاك همگنان گردد ، و نه گرفتن او در طريق كرم و شريعت وفا جايز مىشمرد فالعفو عن قدرة ضرب من الكرم * 67 . با خود گفت از ارتكاب اين غمز و سعايت اجتناب اوليتر . ( مصراع )
لن يذهب العرف بين اللّه و النّاس * 68
« 3 » گفت اى فضل ما به ترك ده هزار دينار و پاداش صد هزار غصّه در پيكار ششماهه بگفتيم امّا هرچه زودتر بر خود و بر من ببخشاى و بيرون شو ، مبادا كه كسى آگاه شود و موجب هلاك خلقى گردد . فضل ربيع از غايت مسرّت ( شعر )
در پاى رضاى حاجب افتاد * مىكرد دعا و بوسه مىداد
و از خانه بيرون آمد و سبحهء دعا مىگردانيد ، در گرداب انديشه غرق گشته كه كجا روم . يادش آمد خانهء بزّازى كه به تربيت و عنايت او از مهبط فقر و فاقت به مصعد تموّل و ثروت رسيده بود و در مال ، قارونى شده و در نخوت فرعونى گشته . به در خانهء او رفت ، حلقهء خوف بر در رجا زد ، بزّاز بيرون آمد ، فضل را ديد ، به اهتزازى و اعزازى
هامش
( 1 ) . اختزال : تنهايى ، قطع اميد از دنيا ( متن اللغة ) . ( 2 ) . متن : مىبينم . ( 3 ) . تفسره : پيشاب بيمار ، هر چيزى كه شخص را به چيزى ديگر دلالت كند . ( معين ) .
دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 57 | رضا انزابى نژاد / محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني