[ مقدمه مؤلف ]
بسّم اللّه الّرحمن الرّحيم حمد و ثنا داراى جهان و داناى آشكار و نهان را ، پادشاهى كه عقل دورانديش از ادراك كنه جلالش عاجز است لا يدركه غوص الفطن * 1 زبان فصحا از بيان صفاتش الكن لا احصى ثناء عليك * 2 . اين طارم نيلگون را از دودى تيره برافراشت * 3
وَ هِيَ دُخانٌ
. چندين هزار صور آتشوش به قلم قدرت بر سطح سپهر آبگون بنگاشت * 4
زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ .
حلواگر مأدبهء « 1 » فضلش مگسى ، يأكل طيّبا و يضع طيّبا * 5 . ناوك انداز ملحمهء « 2 » عدلش پشّهاى فولجت بعوضة دماغ نمرود * 6 .
رحمتش به فراخ ميدانى مشهور ، سبقت رحمتى غضبى * 7 عنايتش از حمايت دور ،
وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
* 8 . ( شعر )
پادشاهى كه وهم از ادراكش * هست دور آنچنان كز آتش آب
گل صُنعش به دست باد صبا * داد زلف بنفشه را خم و تاب
در سباحت « 3 » بماند عقل و [ نيافت ] * قلزم فكرت ورا پاياب « 4 »
نيست جز لا إله الّا اللّه * 9 * بر درش گفتن آنچه هست صواب
و درود بر صاحب منشور
آتَيْناكَ
* 10 ، خسرو منصور
إِنَّا كَفَيْناكَ
* 11 .
سرورى كه قانون سيادت و فهرست سعادت به رقم اجلال او معلم « 5 » گشت ، لو لاك * 12 سرادق « 6 » توحيد به اطناب مجاهدت او در اوتاد « 7 » تأييد « 8 » محكم ماند ،
إِنَّا أَرْسَلْناكَ
* 13 .
صفدرى كه به شمشير بعثت بالسّيف * 14 گوشمال گردن سركشان داد امرت ان اقاتل
هامش
( 1 ) . مأدبه : سفره .
( 2 ) . ملحمه : جنگ بزرگ .
( 3 ) . سباحت : شناورى .
( 4 ) . متن : ناياب .
( 5 ) . معلم : نشاندار .
( 6 ) . سرادق : سراپرده ، بارگاه .
( 7 ) . اوتاد : جمع وتد : ميخها .
( 8 ) . تأييد : جاودانه كردن .