و خوشهء خشك دليل تنگى بود .
و خوشهها مجموع اندر خرمن يا اندر ظرفى ديگر مالى مجموع باشد .
و درودن كشت چون در وقت خود باشد جمع كردن مال بود ، و چون در غير وقت باشد دلالت كند كه اندران موضع و با يا حرب افتد و قومى هلاك شوند به قدر آن زرع .
و چون آن كشت سبز بود آن فوت جوانان باشد .
و چون سفيد يا زرد بود آن پيران و مردان كهل باشند .
و رفتن اندر ميان كشتها [ ى ] دروده دليل قحط ( 1 ) [ 36 الف ] بود .
و اگر بيند كه بادى بيامد و هر چيز كه اندر ميان آسما [ ن ] و زمين بود جمله بسوزانيد گفتهاند دلالت كند كه وى مردى نافرمان [ باشد ] در حق مادر و پدر .
و گندم اندر تأويل رزقى باشد با مشقت .
و اگر بيند كه پادشاهى خوشهء گندم به دست مىماليد و مىخورد آن دليل قحط بود .
و خوردن غلهء تر هم چون خوردن ميوهء تر باشد .
و جو اندر تأويل گفتهاند مالى بود با صحت بدن و دليل كوتاهى عمر باشد .
و برنج اندر تأويل گفتهاند مالى بسيار باشد با رنج و مشقت و خصومت .
و گاورس گفتهاند همچنين باشد و گفتهاند دليل فقر باشد .
و كاه اندر تأويل اندك و بسيار آن مال بود .
خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة التحبير 156
مساهمون: فخر الدين الرازي
صالتحبير ١٥٦