باب پانجدهم اندر ديدن هوا و ابر و شب و روز و تاريكى و روشنايى هوا
بدان كه همچنان كه هوا را به نفس خود ثباتى و قرارى نيست هر خير « 1 » كه اندران بيند وى را دوامى نباشد .
اگر در خواب بيند كه در ميان آسمان و زمين ايستاده بود و وى را ازان خوفى نبود آن دلالت كند بر يافتن عزت و رفعت ، اما آن را ثباتى نباشد و دليل خطر باشد و فريفته شدن كارها [ ى ] بىاصل .
و اگر بيند كه در روى هوا همىرفت حكم و سلطنت يابد - اگر اهل آن باشد و آن را دوامى نباشد [ 55 الف ] ، و اگر نه اهل آن باشد سفر كند .
و اگر بيند كه بر هوا نشسته بود و هوا مسخر وى شده بود همچنين دلالت كند كه فريفته شود به كارى كه آن را اصلى نباشد .
و اگر بيند كه ميان آسمان و زمين آويخته بود ، دل وى متعلق باشد به كارى كه وى اندران متحير شده باشد .
هامش
( 1 ) - شايد : چيز