آفتاب با ماهتاب حرب كرد اندران موضع فرزندى [ 24 ب ] در وجود آيد و با پادشاه آن موضع حرب كند .
و اگر چنان بيند كه هلال طلوع كرد و آفتاب و ماهتاب و ديگر ستارگان فرو ريزيدند اندران موضع فرزندى در وجود آيد و ملك آن پادشاه به دست وى افتد و حكم آن جايگاه مبدل گردد .
و اما ديدن ديگر ستارگان اندر خواب
بدان كه جملهء ستارگان اندر تأويل اشراف خلق باشند و مرتبهء آن قوم در ميان مردم بحسب بزرگى و روشنى و فعل آن ستاره باشد .
و اگر اندر خواب چنان بيند كه ستارگان همه ملك وى بودند يا مسخر وى بودند اگر بيننده از ملوك باشد سلطنت يابد ، و اگر نه از ملوك باشد - اگر از صلحا باشد - اشراف مطيع وى گردند ، و اگر وى نه اهل آن باشد تعبير آن خواب راجع باشد به يكى از متعلقان وى يا به يكى از صلحا [ ى ] آن موضع .
و اگر بيند كه ستارگان در خانهء وى جمع شده بودند و روشن و صافى بودند وى را شادى رسد و اشراف [ 25 الف ] به سبب آن خرمى آن جايگاه جمع شوند .
و خوردن ستارگان اندر خواب خوردن مال اشراف باشد .
و دزديدن ستاره گفتهاند دلالت كند كه بيننده چيزى از آلات منجمان بدزدد .
و فرو ريزيدن ستارگان دليل موت اشراف باشد .
زحل
و ديدن زحل اندر تأويل گفتهاند صاحب عذاب سلطان باشد .