[ باب چهاردهم ] [ اندر ديدن آفتاب و ماهتاب و ستارگان ]
. . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .
و صلح و جنگ آفتابها با همديگر اندر تأويل صلح و جنگ پادشاهان باشد .
و اگر بيند كه آفتاب به دو نيمه گشت و يك نيمه بر جاى خود بايستاد و نيمهء ديگر زايل شد يك نيمه از ملك پادشاه برود .
و اگر بيند كه نيمهاى نيمهء « 1 » ديگر بينداخت كسى بر سلطان خروج كند و ملك از وى بستاند .
و اگر بيند كه هر نيمه ازان آفتابى درست گشت يكى از جملهء خدمتكاران پادشاه بر وى خروج كند ، و هم چندان ملك كى ازان آن پادشاه باشد وى را نيز مسخر گردد .
و اگر بيند كى آفتابى ديگر از ميان آفتاب بيرون آمد پادشاه آن موضع را پسرى آيد و سلطنت يابد .
هامش
( 1 ) - اصل : نيمهء انيمه ( شايد : نيمهء آن نيمهء ) .