چو من زين ولايت گشادم كمر * تو خواه افسر از من ستان خواه سر
سكندر بناليد كاى تاجدار * سكندر منم چاكر شهريار
نخواهم كه بر خاك باشد سرت * نه آلودهاى خون شود پيكرت
و ليكن چه سود است كاين كار بود * تأسف ندارد كنون هيچ سود
دريغا به دريا كنون آمدم * كه تا سينه در موج خون آمدم
چرا مركبم را نيفتاد سم * چرا پى نكردم در اين راه گم
نداراى گيتى و داناى راز * كه دارم به بهبود دارا نياز
و ليكن چو در شيشه افتاد سنگ * كليد در چاره نايد بچنگ
دريغا كه از نسل اسفنديار * همين بود بس ملك را يادگار
چه بودى كه مرگ آشكارا شدى * سكندر همآغوش دارا شدى
چه سود است مردن نشايد به زور * كه پيش از اجل رفت نتوان بگور
بنزديك من يك سر موى شاه * گرامىتر از صد هزاران كلاه
گر اين زخم را چاره دانستمى * طلب كردمى تا توانستمى
همان تاج و اورنگ شاهنشهى * كه ماند ز داراى دولت تهى
چرا خون نگريم بر آن تاج و تخت * كه دارنده را بر در افكند رخت
مباد آن گلستان كه سالار او * بدين خستگى باشد از خار او
نفير از جهانى كه داراكش است * نهانپرور و آشكاراكش است .
نظامى .
لما جلس [ اسكندر المقدونى ] على سرير دارا . . . فامر بهدمها [ بهدم بيوت النيران ] و قتل الهرابذة فيها و احرق كتب زردشت المكتوبة بماء الذهب و لم يدع بالعراق و فارس و سائر بلاد ايران شهر بناء عجيبا و لا حصنا وثيقا و لا قصرا رفيعا الا هدمه و عفى اثره . غرر اخبار ملوك الفرس .
و كان [ اسكندر المقدونى ] جوالا جوابا جماعا مناعا كنازا للذهب و الفضة و الجواهر الثمينة حريصا على الصامت من الاموال و كان البخل اغلب عليه من السماحة و التقتير احب اليه من التبذير و يقال انه ليس للجود فى الروم اسم كما انه ليس للوفاء فى الترك اسم . غرر اخبار ملوك الفرس .
المحسن معان و المسئى مستوحش . اردوان بن بهرام . غرر اخبار ملوك الفرس . الدين و الملك هما اخوان تؤامان لا سلطان الا بالرجال و لا رجال الا بالمال و لا مال الا بالعمارة و لا عمارة الا