حقيقت اين كار آنست كه همهء خلايق ، دعوى دوستى حق كردند و هيچ كس نبود كه نخواست كه بدرگاه او كسى نباشد ، پس همه دعوى دوستى حق كردند ، ايشان را به محك ابتلاء زد تا ايشان را بايشان نمايد ، چيزى در ايشان انداخت و آن را قبلهء ايشان كرد ، تا روى به آن آوردند در يكى مالى ، در يكى جاهى ، در يكى جفتى ، در يكى شاهدى در يكى علمى ، در يكى تفاخرى ، در يكى زهدى ، در يكى عبادتى اين همه در ايشان انداخت ، تا خلق به آن مشغول شوند و هنوز كسى حديث او نكرده ، راه او از خلق خالى بماند ، از اين رو سلطان طريقت گفت : شرب ميشناسم ، اما فاخوردن نمىدانم دل تشنه و از آرزوى قطرهء مىزارم من در طلب دريايم بهزار چشمهء وجودى گذر كردم ، تا بود كه دريا دريابم .
( از عده ج 1 ص 412 - 481 ) بو سعيد بو خير بوقت نزع چون سر عزيز بر بالين مرگ نهاد ، گفتندش اى شيخ قبلهء سوختگان بودى ، مقتداى مشتاقان و آفتاب جهان ، اكنون كه روى به حضرت عزت نهادى ، اين سوختگان را وصيتى كن ، كلمهء گوى تا يادگار باشد .
كمال خجندى گويد :
گر به مسجد نروم قبلهء من روى تو بس * بعد از اين گوشهء محراب من ابروى تو بس
خاقانى گويد :
دو قبله نيست روا ، يا صلاح يا باده * سر صلاح ندارم بسوى باده بيار
و گفتهاند « اللّه قبلة النية و النية قبلة القلب و القلب قبلة البدن و البدن قبلة الجوارح و الجوارح قبلة الدنيا » ( طبقات ص 258 )
قُبَّةُ الدَّيهور
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد فلك الافلاك است ( از مجموعهء دوم مصنفات ص 247 )
القُبَّة
- ( اصطلاح هيئت و نجوم ) عبارت از اكليل جنوبى بود آن را بنام ادحى النعام نيز خوانند و افسر جنوبى هم گويند .
رجوع باكليل شود .
اين كلمه در ادبيات منثور و منظم فارسى و عربى بسيار آمده است هم به صورت قبه و هم بصور اكليل .
( از التفهيم ص 106 ) در باب قبه الارض ابو ريحان گويد ميانگاه طول است ميان مشرق و مغرب در ربع مسكون و گاه گويند كه او را عرض نيست تا بر خط استواء شود ( از التفهيم ص 193 ) .
قُبَّةُ الزَّرقاء
- ( هيئت و نجوم ) .
منظور آسمان است كه گنبد كبود گويند
قَبُول
- ( اصطلاح فقهى ) قبول در فقه در مقابل ايجاب است رجوع بايجاب شود و در فلسفه رجوع بفرهنگ علوم عقلى شود
قَبولِ بَعد از فوتِ موجِب
- ( اصطلاح فقهى ) در كليات حقوقى آمده است :
هر عقدى محتاج است بايجاب و قبول كسى كه حق قبول را دارد هرگاه قبل از قبول فوت شود ايجاب بلا اثر خواهد بود جز در مورد وصيت تمليكى كه حق قبول منتقل مىشود بوارثش .
( كليات ص 26 )
قبيح
- ( اصطلاح اخلاقى ، كلامى و