آنچه مربوط به شخص است يا خانواده و يا مدينه و بهر حال نيروى استنباط زيانآور از نافع .
( از تحصيل السعادة ص 21 )
فَضائِلِ نَظَريَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) فارابى در كتاب تحصيل السعادة گويد :
امورى كه اگر ملتها انجام دهند سعادت دنيا و آخرت را اندر يابند ، چهار است ، فضائل نظريه ، فضائل خلقيه ، فضائل و صناعات عمليه ، فضائل مكرميه .
فضائل نظريه بحث در حقايق موجودات كند و غرض نهايى آن مربوط به نظر و فكر است و از جمله تعليم و تعلم بود و اين بخش از فضائل اساس ساير فضائل است كه تا خوب از بد دانسته نشود نمىتوان عمل خوب انجام داد نخست علم است و سپس عمل .
فَضاىِ هُويَّت
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام ذاتست : گاهى مرغ وار در هواى فضاى هويت در طيرانست .
( از تفسير حدائق ص 346 ) .
فَضْل
- ( عرفانى ) .
برترى و مزيت و زيادى . فضل خدا ، فضل حق ، تفضل الهى : آنچه بر وفق كرم اوست . نه آنچه شايستگى بندگان است .
فضل حق بر تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرد رسوا كند .
فضل تو بر من فزون است از شمار * هم به فضل خود مرا معذور دار .
فضل حق با آنكه او كژ مىكند * عاقبت زين جمله پاكش مىكند
سبق برده رحمتش و آن غدر را * داده نورى كان نباشد بدر را
فضل تو گويد دل ما را كه او * اى شده در دوغ عشق ما گرو
چون مگس در دوغ ما افتادهء * تو نهاى مست اى مگس تو بادهء
فَضْلُ اللَّيل
- ( اصطلاح هيوى ) مقدارى از روز كه زائد بر شب است در مقابل فضل النهار است كه مقدار كه شب از دوازده ساعت فزون شود به همان اندازه از مقدار روز كاسته مىشود و بالعكس .
فَضلُ النَّهار
- ( اصطلاح هيوى ) رجوع شود به فضل الليل و قوس - النهار
فُضْلَه
( اصطلاح ادبى ) و نزد علماء عربيت مقابل عمده است و كلماتى كه فضله نامند مانند « حال ، تميز و مفعول به » و آنچه خود جمله مستقل نباشد و ركن كلام هم نباشد هستند و گاه اطلاق شود بر آنچه زياده از اصل مراد باشد و بحذف آن مقصودى فوت نشود ( از كشاف ص 1142 )
فُضُولى
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به بيع فضولى و نكاح فضولى شود .
فَطْحيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء باشند كه قائل بامامت ائمهء 12 گانهاند باضافه افطح بن صادق ( از درايه ص 141 )
فِطرَت
- ( اصطلاح كلامى و عرفانى )