خود است و از غير محبوب معرض است و معنى فناء محب در محبوب همين است كه مرتبت كمال محبت عبد است ( از مصباح الهدايه 6 - 4 كشاف ص 278 - شرح منازل ص 151 ) .
بعضى گويند : محبت اولين وادى از اوديهء فناء است و سير در اين راه نياز بمرشد و راهنما دارد .
بكوى عشق منه بىدليل راه قدم * كه گم شد آنكه درين ره برهبرى نرسيد
مكن ز غصه شكايت كه در طريق طلب * براحتى نرسيد آنكه محنتى نكشيد
و محبت عام نورى است كه وجود را آرايش دهد و محبت خاص نارى است كه وجود را پالايش دهد و محب را بسوزد و محو گرداند .
( از مصباح الهدايه ص 404 ) .
بفرشتگان رحمت برم اين شكايت از تو * كه مرا حبيب كشت و بمزار من نيامد
جنيد گويد : محبت ميل قلب است و محبت صفتى است كه ميان مخلوق و ميان بنده و حق تعالى مىباشد .
محبتى كه ميان مخلوقاتست اول درجهء آن موافقت طبع است كه بالاخره بعشق شديد منتهى شود و محبت حق به بنده خير است و محبت بنده بر حق طاعت است و هر چند محبت زيادت گردد طاعت زيادت شود و از اين جهت بعضى گويند محبت موافقت است در طاعت .
على بن محمد كتانى گويد :
ايثار محبت محبوب است يعنى دوست را بر خود برگزيند .
بعضى گويند :
محبت در مخلوقات لذت است و در خالق استهلاك .
بعضى گويند :
محبت امرى است كه كور و كر كند و نابينا گرداند محب را از آنچه جز محبوبست ( از شرح تعرف ج 4 ص 2 - 15 ) .
كاشانى گويد :
علامت محبت بسيارست از جمله :
1 در دل محب محبت دنيا و آخرت نبود و فقط محبت محبوب باشد .
2 هر حسن كه به او عرضه كنند بدان التفات ننمايد و نظر از حسن محبوب نگرداند برخى از تركيبات ، آتش محبت ، حلقهء محبت ، بادهء محبت ، درجه محبت ، علقهء محبت ، نقش محبت ، نداى محبت ، ياقوت محبت ، جام محبت ، شراب محبت ، دست محبت ، بلاى محبت ، سلطان محبت ، اسرار محبت ، بوتهء محبت ، قطرهء محبت ، رقم محبت ، ارتباط محبت ، انبساط محبت ، شطرنج محبت ، لاف محبت ، سوختگان آتش محبت ، احكام محبت ، محبت الهى ، معدن محبت ، گل محبت ، نشان محبت .
مَحَبَّتِ اصْليَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) عبارت از محبت ذات بذات نه باعتبار امرى زائد بر ذات ، زيرا ذاتست كه منبع تمام محبتها است .
خواجه گويد :
آرى اى عزيز ولايت محبت را عادت و عبارت نيست و اصل صورت محبت سه