حيوانى اشرف مخلوقات ملحوظ گرديده است و به همين مناسبت لفظ انسان غالبا در مقام مدح و تجليل و لفظ بشر در مقام ذم و تحقير استعمال مىشود مثلا اگر بجاى خلق الانسان علمه البيان كه در مقام تجليل مقام انسانى است خلق البشر و يا بجاى انما اناء بشر مثلكم كه در مقام تحقير است انما اناء انسان مثلكم گفته شود از فصاحت كلام كاسته مىشود و به همين دليل نمىتوان آنها را مرادف يكديگر فرض نمود و لفظ اسد و سبع و ضرغام كه مرادف يكديگر فرض شدهاند نيز همين طورند چه آنكه در اولى جنبه تهور و در دومى جنبه درندگى و در سومى جنبه سطوت حيوان مفترس ملحوظ گرديده ( اصول رشاد ، ص 8 تا 10 )
مُتَراكِب
- ( اصطلاح ادبى ) بر هم نشستن است و در عروض قافيهء را گويند كه از اولين ساكن تا آخرين ساكن كه قافيه است متحرك باشد مانند « شكند - فكند »
مَتْروك
- ( اصطلاح اهل حديث ) و روايتى است كه روات آن متهم بكذب باشند .
و مخالف با قواعد معلومه باشد و از يك جهت نقل شده باشد ( از درايه ص 57 ) .
مُتَزَهِّد
- ( اصطلاح عرفانى ) متزهدان كسانىاند كه متشبه بزهادند و هنوز رغبت آنها از دنيا مصروف نگشته و خواهند كه بيكبارگى رغبت از دنيا بگردانند .
( از مصباح الهداية ص 122 ) .
مُتَسَبِبان
- ( اصطلاح عرفانى ) متسببان كسانىاند كه به جهت ضعف حال يا صلاح وقت در طلب رزق توسل باسباب كنند و بعضى بكسب بسبب نمايند و بعضى بسئوال و بعضى به حكم صلاح وقت گاه بكسب و گاه بسئوال ( از مصباح الهداية ص 248 ) .
مُتَشابِه
- ( اصطلاح ادبى ، عرفانى ) يعنى امرى كه از جهتى و يا جهاتى شبيه امرى ديگر باشد ( تفسير ص 300 ) .
حديث يا آيهء متشابه عبارت از آن است كه مراد از متن آن دانسته نشود مگر با اقتران به قرائن واضحه و موضحه و در حديث تشابه گاه در متن است و گاه در سند ، در متن به آنست كه الفاظ آن داراى معنى راجح باشد لكن مراد از آن با قرائن دانسته شود و در سند به آنست كه در اسماء روات يا آباء و اجداد آنها اشتراكات و اشتباهات اسمى باشد و تشابه در قواعد كليه حاصل نمىشود بلكه در فروع است و در حديث است كه
« انما هلك الناس فى المتشابه لانهم لم يقفوا على معناه »
و عمل به متشابهات قرآن روا نباشد مگر بعد از بيان از طرف شارع .
( از موافقات ج 3 ص 54 - كفايه ج 2 ص 62 - درايه ص 57 ، 51 ) .
و بالجمله متشابه اسم فاعل است از تشابه و بودن يكى از دو مثل است مشابه ديگر به نحوى كه ذهن از تميز آن ناتوان باشد و نزد بلغاء اطلاق بر نوعى از تجنيس شود و در زبان پارسى آنست كه در تلفظ يكى باشد و در معنى و نوشتن مختلف مانند ( خوار ، خار خاستن ، خواستن خورد ، خرد )