گ
گَبْر
- ( عرفانى ) كنايت از عارفى است كه يك رنگ باشد و يك رنك وحدت شده باشد و اصل كلمه به معنى آتش - پرست است ، گبران يعنى آتشپرستان و زردشتيان و اطلاق بر زنادقه و بىخدايان هم شده است بطور مطلق و اطلاق بر هر نامسلمانى هم شده است .
مولانا گويد :
گبر اين بشنيد و نورى شد پديد * در دل او تا كه زنارى بريد
گبر ترسان دل بود كو از گمان * مىزيد در شك ز حال آن جهان
مىرود در ره نداند منزلى * گام ترسان مىنهد اعمى دلى
چون نداند ره مسافر چون رود * با ترددها و دل پر خون رود
گبر را از نيم شب تا صبحدم * بس تقاضا آمد و درد شكم
گبر گويد هست عالم نيست رب * يا ربى گويد كه نبود منتجب
گدا
- ( اصطلاح عرفانى ) گدا كسى است كه فقير تجليات الهى است و گداى كرشمهء يارست و گداى فيوضات باقى حق است .
جامى گويد :
اى خدا كمترين گداى توام * چشم بر خوان كبرياى توام
مىرسم بر در تو هر روزه * شكر للّه زبان بدريوزه
ما گدايانه از آن درخواستيم * ور نه از اموال بىپرواستيم