قضاء مبرم قضائى است كه قابل تغيير نباشد .
قضاء غير قابل تغيير و غير قابل فسخ و در اصطلاح كلام عبارت از حكم كلى الهى در اعيان موجودات است بر آن ترتيب كه در نفس الامر ميباشند از احوال جاريه بر آنها از ازل تا بابد .
و ديگر قضا به معناى اداء و مفاجات و موت است .
( دستور ج 3 ص 72 ) .
اشاعره گويند : قضا عبارت از ارادهء ازليه حق تعالى است .
فلاسفه گويند : قضاء الهى علم او است به آنچه شايسته موجود شدن است كه عنايت ازليه هم ناميدهاند ( اسفار ج 3 ص 62 ) .
بعضى گويند : قضا عبارت از مرتبت جميع صور موجودات در لوح محفوظ بر سبيل وجود ابداعى مىباشد ( از اخوان ج 4 ص 133 ) .
شيخ الرئيس گويد : قضا عبارت از فعل اول حق تعالى است كه منشعب شود از مقدورات ( از شفا ج 2 ص 645 ) .
در معتقد الاماميه راجع به قضا و قدر آمده است :
و همچنين اين طائفه اماميه كه ايشان را دوازده امامى گويند و ديگران رافضى شان ميخوانند ، اعتقاد كردهاند قضا و قدر خداى را ، و بدان رضا داده ، و به حكم و خواست خدا گويند .
اما نه چنان كه ديگران گويند كه هر چه است در عالم از كفر و زندقه و زنا و لواط و خمر خوردن و خون بناحق ريختن و انبيا و اوليا را كشتن ، اين همه به قضا و قدر و حكم خداست و خواست او .
اعتقاد ايشان آنست كه ازين جمله هيچ به قضا و قدر و حكم و خواست وى نيست ، كه اگر به قضاى وى باشد رضا دان بكفر كافران و فسق فاسقان و كشتن پيغمبران واجب باشد ، و انكار كردن ايشان از اين افعال و منع كردن قبيح باشد ، و اين مذهب هيچ طائفهاى نيست از مسلمانان .
و خداى فرمايد :
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ
، يعنى : نيست حكم الا خداى را و خداى حكم به حق كند .
و از پيغمبران روايت است كه خداى تعالى فرمودهست : من لم يرض بقضائى و لم يصبر على نعمائى فليعبد ربا سوائى يعنى : هر كه به قضاى من راضى نشود و بر بلاى من صبر نكند و نعمت مرا شكر نكند گو برو و به غير از من خدايى گير و وى را بپرست .
معلوم شد كه حكم خداى حق است ، و رضا به قضاى خداى دادن واجب ، پس قضاى خداى بر بندگانش حكم و فرمانست بشناختن خداى و پرستيدن وى ، و اداى طاعات و گزاردن فرائض از نماز و روزه و زكات و حج و غير اين ، چنان كه فرمود :
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
، يعنى : حكم كرد خداى تو كه نپرستند مگر وى را و به آنكه پدر و مادر را نيكويى كنند .
و قدر خداى تقدير ثوابست بر طاعات و عقاب بر معاصى .
و حكم وى بر بنده به آن باشد كه بنده بر آن باشد ، اگر بر كفر باشد حكم كند بكافريش ، اگر بر ايمان بود حكم كند بر