ظن بيش حاصل نشود . و چون با غلبهء ظن حكم واجب بود ، با وجود علم واجبتر بود .
و آنكه گويند حكم بعلم كردن اقتضاى تهمت كند بر حاكم ، استحسان محض است ، از براى وى ترك دليل نتوان كرد .
و از شرائط حاكم آنست كه عادل باشد ، و عادلى وى مانع بود از تهمت ، چنان كه مانع است از آنكه چون گويد كه اقرار آرد بنزد من ، يا گويد كه گواه گواهى اقامت كرد .
اما در زنا حكم نكند الا بگواهى چهار مرد بمعاينت فرج در فرج ، كه متفق باشند در لفظ و در وقت . و اگر نه چنين گواهى دهند ، حد افترا بر ايشان لازم بود بلا خلاف . يا بگواهى سه مرد و دو زن . و حكم لواط و سحق همين است .
و هر چه غير ازين است ، گواهى دو مرد عادل كفايت بود .
و اعتبار در صحت گواهى ايشان آنست كه در معنى متفق باشند مطابق دعوى .
و گواهى زنان در آنچه موجب حد باشند نشوند ، نه تنها و نه با مردان ، مگر در زنا بنزد اين طائفه . و به هيچ حال در طلاق و ديدن ماه نشوند . و در ولادت ، و آنكه مولود به زمين آمد آواز كرد ، و در عيبهائى كه مردان را بر آن اطلاع نباشد ، بشوند بىمردان .
و گواهى قابله چون امين باشد ، در ولادت و استهلال مولود ، بشوند و بربع ديت يا ربع ميراث حكم كنند . و گواهى دو زن بمنزلت يك مرد باشد .
و بگواهى يك مرد با سوگند مدعى خاصة در ديون حكم كنند . دليلش اجماع اين طائفه است ، و آنكه روايتست از رسول ص كه حكم كرد بيك گواه و سوگند ، برين اجماع صحابه است ، و از ايشان كسى درين خلاف نكرد .
و گواهى پدر براى فرزند ، و گواهى فرزند براى پدر ، و گواهى زن براى شوهر ، و گواهى بنده براى بنده و بر بنده بشوند . الا در موضعى كه ذكر كرده شود .
دليلش اجماع اين طائفه است . و ظاهر قران بر عمومش ، الا آنچه بدليل قاطع از عمومش بدر برد .
و گواهى برادر براى برادر بشوند ، و همچون گواهى دوست براى دوست ، و گواهى نابينا در آنچه محتاج مشاهدت نباشد .
اگر گويند : نابينا را طريقى نيست بشناختن مشهود عليه ، از براى آنكه آوازها به يكديگر مشتبه شود .
گوئيم : بينا را همين لازم آيد ، از آنجا كه صورتها به يكديگر مشتبه شود .
و چون حاست بصر طريق علم است ، با جواز اشتباه اشخاص ، روا بود كه حاست سمع را طريق بود بمعرفت مشهود عليه با جواز اشتباه اصوات . و هيچ شبههاى نيست كه نابينا پدر و مادر و زن خود را چون مىشناسد از جهت آواز ايشان .
و همچنين صحابه از زنان رسول ص روايت ميكردند ، و ايشان را تمييز از جهت سماع آوازهايشان بود .
و گواهى كودكان در شجاع و جراح قبول كنند .
و گواهى قاذف چون توبه كرده
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1489
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٤٨٩