طور تا عقل دهم و فلك نهم و از عقل دهم عقول و نفوس بشرى افاضه مىشود و از فلك نهم عناصر اربعه و از عناصر اربعه مواليد پديد مىآيند .
وى گويد : و اشتراك اجرام سماوى در حركت دوريه سبب اشتراك مواد اربع در مادهء واحدهاند و اختلاف حركات آنها سبب اختلاف در صور است .
و بطور قطع نمىتوان تعداد عقول را ده تا دانست .
و گويد : اين عقول مختلف الانواعند و هر يك نوع على حدهاند و عقل آخر ( عقل دهم ) سبب نفوس ارضيه است از يك جهت و سبب وجود اركان اربعه است بواسطهء فلك نهم از جهت ديگر .
ابن سينا نيز در مقام ترتيب مبدعات و عالم آفرينش همين نظريه را تأييد كرده و هر يك از عقول را محرك فلك خاص ميداند و گويد : عقل اول محرك جرم فلك اقصى است و عقل دوم محرك ثوابت است .
صاحب مواقف بعد از بيان و ذكر ادله فلاسفه مبنى بر وجود عقول عشره خود اشكالى كرده و گويد اين اعتبارات و جهات كه در عقل اول گويند و بدان وسيله عالم كثرات را توجيه كنند اگر وجودى باشد مصدر او نيز بايد متعدد و متكثر باشد و بعبارت ديگر وى بعد از بيان قاعده و روش فلاسفه در ترتيب وجود گويد :
اعتبارات و جهات متكثره در عقل اول يا امور وجودى هستند و يا عدمى و از اعتبارات عقلى در صورتى كه پاسخ داده شود كه آن جهات و اعتبارات وجودى ميباشند جواب دهد كه نه اين است كه مبدأ آن اعتبارات و جهات متكثرهء وجودى خود بايد متكثر باشد تا مبدأ و مصدر كثير شود و با اين فرض مبدأ واحد مفروض متكثر خواهد بود و اگر اين جهات و اعتبارات عدمى باشند اولا امور عدمى منشأ آنها امور وجودى نمىتواند باشد در مقام پاسخ به اين سؤال عدهء گويند آن جهات و اعتبارات عدمى هستند و لكن شرط در تأثيراند .
عدهء ديگر گويند اين اعتبارات وجودى هستند و لكن مجعول نمىباشند و ناشى از قبل ذات عقل اولاند .
شيخ اشراق عالم و جهان وجود را ابتدا دو قسمت كرده يكى عالم انوار و ديگرى جهان ظلمات و برازخ مراد او از عالم انوار جهان مجردات است و مراد او از عالم ظلمات دار طبيعت و كون و فساد و مواليد و حركات و متحركات و استحالات است و عالم انوار مجرده جهان قرار و ثبات و دوام است .
در عالم طبيعت نيز انوارى است كه اشعه و نمونه انوار مجرده و عالم مجردات است .
عالم انوار مجرده نيز منقسم به طبقات و انواعى ميشوند كه عبارت از انوار مجردهء محضه و انوار مدبرهاند ، انوار مجرده محضه بازاء عقول مشائيان است و انوار مدبره بازاء نفوس است در اصطلاح مشائيان .
انوار مجرده محضه كه انوار قاهرهاند يا طوليهاند كه قواهر اعلوناند و يا عرضيهاند كه انوار قاهرهء سافله نامند .
انوار مدبره اسفهبديه يا مدبرات افلاكاند و كليهاند و يا مدبرات انسانىاند
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1295
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٢٩٥