بيع او . همچنين چون مسافر از سفر باز آيد .
و كودك بالغ شود ، مستحق شفعه باشد .
و عدم عجز وى از بها ، شرط از براى آنست كه او مالك مبيع ، به آن مىشود كه آنچه مشترى ببايع داده است ، وى به مشترى دهد ، و چون ازين عاجز باشد ، حق وى از شفعه بيفتد .
و چون بها مؤجل باشد ، بر شفيع نيز مؤجل باشد .
و شفعه باشد در آنچه آن را بيع كرده باشند از زمين ، و حيوان ، و متاع ، از آنچه متحمل قسمت باشد ، و آنچه متحمل قسمت نباشد ، لعموم قوله ص :
« الشفعة فيما لم يقسم »
و قوله :
« الشفعة فى كل شىء »
. و از اصحاب كس هست كه ميگويد شفعه ثابت نيست در آنچه متحمل قسمت نيست ، چون گرماوه و آسيا ، و نه در آنچه نقل كنند الا بروجه تبعيت ، چون درخت و بنا .
و شفيع را درك بر مشترى باشد ، نه بر بايع . براى آنكه شفيع از مشترى ميگيرد .
و بها بوى ميدهد ، درك به روى باشد . و اگر سرايى خريده باشد ، و آن را خراب كرده پيش از علم شفيع ، شفيع را نباشد ، الا زمين و آلات آن . و اگر پس از علم وى خراب كرده باشد ، همچنان بايد كرد كه بود .
و حق شفعه موروث است نزد بعضى ، لعموم آيات الميراث ، براى آنكه آيات ميراث عام است جملهء حقوق ميت را .
( معتقد الاماميه 358 ، 362 )
شَفَق
- ( هيئت ) ميدانيم كه شب در حقيقت عبارت از تاريكى سايهء زمين است در آن هنگام كه آفتاب در قسمت نامرئى و در زير افق ما باشد و موقعى كه مجدد نزديك بر آمدن و ظاهر شدن در افق ما شد شعاعى از آفتاب بر گرداگرد افق و يا بر گرداگرد سايهء زمين مشاهده ميكنيم آنچه در جهت مشرق ديده شود كه در حقيقت طلايهء آفتاب است سپيده گويند و شعاعهائى كه سوى مغرب تابد شفق گويند .
صبح كاذب قبل از سپيدى واقعى ظاهر شود كه شبيه بدنب گرگ است و بدنبال آن صبح صادق بوده كه سپيدى بود كه در افق پراكنده شود .
( از التفهيم ص 67 ) .
شَفَقِ قُطبى
- ( اصطلاح نجومى ) عبارت از روشنائى خاص است كه در قطب شمالى ديده مىشود و عين همان در قطب جنوبى ديده مىشود كه شفق جنوبى گويند .
( از معجم الفلكى )
شَفَقَت
- ( اصطلاح اخلاقى ) عبارت از ملاطفت و مراحمت در حق غير است و آن بود كه از حالى غير ملايم كه به كسى رسد مستشعر بود و همت بر ازالهء آن مقصور دارد .
( از اخلاق ناصرى ص 79 ) ابو العباس گويد : « ان الشفقة لم تزل بالمؤمن حتى اوفدته على خير احواله و ان الغفلة لم تزل بالفاجر حتى اوفدته على شر احواله » ( طبقات ص 271 )
شِقاق
- ( اصطلاح فقهى ) و اختلاف ما بين زوجين را گويند كه بايد از دو طرف براى حل اختلاف حكمى معين نمايند و بالجمله شقاق خروج هر يك از زن و شوى است از اطاعت .
( از شرح لمعه ج 2 ص 103 ) رجوع شود به نكاح