الهيه است ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 36 ) .
شاه نعمت الله گويد :
هر چه را بينيم مظهر اسماست * هر حبابى كه هست او از ماست
ساحَت
- ( اشراقى ) اين اصطلاح را شيخ اشراق به كار برده است و ظاهرا رمزى است از بدن آدمى و مىگويد : هر مس در هنگام عبادت چنين گفت :
يا ابى نحنى عن ساحة جيران السوء فنودى ان اعتصم بحبل الشعاع و اطلع الى شرفات الكرسى .
( از تلويحات ص 108 ) اين كلمات رمز است و هر يك در محل خود آمده است
ساحِر
- ( عرفانى ، علوم غريبه ) كسى را گويند كه با تعويذهاى خاص خارق عادت كارهاى خارق عادت انجام دهد و با نيروى قوى شيطانى خود كارهائى انجام دهد كه عادتا انجام آن ناممكن باشد .
مانند سحرهء فرعون و سليمان و نمرود . مولانا گويد :
اى خليل اينجا شرار و دود نيست * جز كه سحر و خدعهء نمرود نيست
چون خليل حق اگر فرزانهء * آتش آب تست و تو پروانهء
جان پروانه همىدارد ندا * كاى دريغا صد هزاران پر بدا
تا همىسوزيد ز آتش بىامان * كورى چشم و دل نامحرمان
آتشى را شكل آبى دادهاند * و ندر آتش چشمهء بگشادهاند
خانه را او پر ز كژدمها نمود * از دم سحر خود آن كژدم نبود
لا جرم از سحر يزدان مرد و زن * رفته اندر چاه جاهى بىرسن
ساحرانش بنده بودند و غلام * اندر افتادند چون صعوه بدام
هين بخوان قرآن به بين سحر حلال * سرنگونى مكرهاى كالجبال
ساحِلِ صَحو
- ( اصطلاح عرفانى ) از استغراق و بيخودى و محو برگشتن را صحو بعد از محو و ساحل صحو گويند ( شرح گلشن راز ص 299 )
سادَةُ العِلويَّة
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد موجودات عاليه و ارواح عاليهاند « و قد يصعدون ( نفوس انسانى ) الى السماء مع ابدان فيلتصقون ببعض السادة العلوية » ( از مجموعه دوم مصنفات ص 254 و محو گشتن را صحو بعد از محو و ساحل صحو گويند .
( از اصطلاحات شاه نعمت الله ص 36 )
سارِى
- ( از اصطلاحات فلسفى و عرفانى ) سارى از سريان است رجوع شود به طبيعت ساريه و حلول سريانى .
الساريه
- ( اصطلاح نجومى ) جزئى از اجزاء سفينه بود و آن را دقل و صارى و صاريه نامند .
( دستور ج 2 ص 158 )
ساعاتِ مُستَوى
- ( نجومى ) معمولا شبانهروز را به بيست و چهار جزء تقسيم كردهاند كه هر جزء را يك ساعت گويند پس شبانهروز مىشود بيست و چهار ساعت . و اين همان تقسيمات زمانى است كه اكنون هم معمول است در هنگامى كه روز و شب يكى و