نيست و در ابدال حرف صحيح به حرف صحيح ديگر ابدال هست و اعلال نيست ( از المنجد ، دستور ج 1 ص 28 ، كشاف ج 1 ص 161 ، سيوطى 245 ) . رجوع بحروف ابدال شود .
و اشارت شد كه بفتح نزد عرفا جمع بدل است و رجال سبعه از اولياء اللّه را گويند رجوع شود بفرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده .
و باز ابدال بكسر نزد عروضيان قلب را گويند رجوع بقلب شود .
و نزد محدثان تبديل راوى يا اسناد خبرى براوى و اسنادى ديگر باشد ( از كشاف ج 1 ص 161 ) .
إبدال مُسْنَد اليه
- اين اصطلاح اهل معانى است و مراد بدل آوردن از مسند اليه باشد ( يا براى مسند اليه ) مانند « جاء القوم كلهم و جاءني القوم اكثرهم » و « سلب زيد ثوبه » كه اول بدل كل از كل و دوم بدل تأكيد و سوم بدل اشتمال است و براى زيادت تقرير مسند اليه آورند . ( از مختصر المعانى ، ص 38 ) رجوع شود به بدل .
أَبْدانِ اخْرَوِى
- ( اصطلاح فلسفى ) در زير عنوان كلمهء معاد و معاد جسمانى بيان خواهد شد كه حشر اجساد به اين معنى كه انسان مادى جسمانى با همين جسد دنيوى كه مركب از ماده و صورت و اخلاط اربعه بوده و در معرض تحول و تغيير و تبدل و تبديل است و متمكن در مكان و واقع در زمان بوده و او را عوارض و لواحق جسميه و بالاخره محدود بحدود است محشور در آخرت باشد نزد اكثر فلاسفه مردود است ، بلكه ارواح و نفوس انسانى در ابدان ديگرى كه آنها را ابدان اخروى ناميدهاند محشور ميشوند ، و ميان ابدان دنيوى و اخروى فرقهائى گذاردهاند از جمله :
1 - تمام اجساد و ابدان در آخرت صاحب روح و حيات ميباشند در صورتى كه اجساد دنيوى بعضى ذو روح و حياتند و بعضى داراى حيات و شعور نمىباشند .
2 - اجساد اخروى حى بالذاتاند و ابدان و اجساد دنيوى را حيات عارض و زائد بر آنها است .
3 - اجساد و اجسام اين عالم بر سبيل استعداد قابل نفوساند و نفوس در آخرت فاعل بر سبيل ايجاباند .
4 - قوت در اين عالم مقدم بر فعل است زمانا و فعل مقدم بر قوت است ذاتا و در آخرت قوت مقدم است بر فعل ذاتا و وجودا .
5 - فعل در اين عالم اشرف از قوت است از جهت آنكه غايت قوت است و در آخرت قوت اشرف از فعل است از جهت آنكه فاعل است .
6 - ابدان اخروى و اجرام آنها غير متناهىاند بر حسب اعداد تصورات نفوس و ادراكات آنها .
7 - ابدان اخروى متوسط ميان تجرد و تجسماند و اكثر لوازم و عوارض ابدان دنيوى را فاقدند .
( رساله عرشيه ضميمه مشاعر ص 125 - 126 ، 152 - 153 ) ان الابدان الاخروية متوسطة بين -