محترق و ممازجاند و از آتش گريزانند .
اول مانند زيبق دوم مانند نوشادر و كافور ، سوم كبريت و زرنيخ و دهن .
( از رسائل جابر ص 61 )
ارْواحِ قُدْسِىّ - ارواح مقدس
- ( اصطلاحات فلسفى ) مراد از ارواح مقدس يا ارواح قدسى ارواح مهذب انسانى است و گاه مراد ارواح مجردهء ملكوتيهاند كه ارواح عاليه هم مينامند .
( مصباح الانس ص 230 اخلاق ناصرى 425 ) .
ارُون
- بضم همزه و راء ( از اصطلاحات نجومى است ) و نام ديگر ستاره جدى بود .
( از رسائل اخوان رساله 11 از ناموسيات ص 336 ) .
ارْهاص
- ( اصطلاح كلامى ) ارهاص در لغت ديوار بنياد نهادن و در اصطلاح عبارت از امر خارق عادت است كه از طرف نبى اظهار شود قبل از بعثت و از آن جهت ارهاص نامند كه بدان تأسيس قاعدهء نبوت شود كه دلالت كند كه در آينده وى مبعوث شود .
و بالاخره ارهاص نوعى از خوارق عادت بود كه از انبياء قبل از بعثت آنها صادر شود .
( دستور ج 1 ص 65 )
ازار
- از اصطلاحات نجومى است .
و ازار يا مراق الازار ستارهء بود واقع در صورت عوا .
ازارِقَة
- از اصطلاحات كلامى است پيروان نافع بن الازرق را گويند كه در بصره خروج كرد و در زمان عبد اللّه بن زبير مغلوب شد ازارقه بدعتها بوجود آوردند على ( ع ) را كافر ميدانند ، قتل اطفال را مباح ميدانند در صورتى كه مخالف با آنان باشند همين طور زنان را ، گويند اطفال هم معاقباند و اطفال مشركان مشركاند .
( از ملل و نحل شهرستانى ص 55 ، 56 و مختصر الفرق بين الفرق ص 72 ) .
ازْدِحام حُقُوق
- ( اين اصطلاح فقهى است ) و در صورتى ازدحام حقوق گويند كه مثلا دو حق الناس يا حق الناس با حق اللّه يا حق اللّه با حق اللّه تزاحم كنند و يا تداخل كنند ( از قواعد ص 182 ) .
ازْدِواج
- اصطلاح اهل بديع است و آن باشد كه در وسط نظم يا نثر كلماتى آورند كه در روى مطابق باشند و سجع يا قافيه بدون آن تمام باشد مانند
جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ
و مانند « بالباعث الوارث الاموات قد ضمنت اياهم الارض فى دهر الدهارير » .
ازْدِواجات
- ( اصطلاح فلسفى ) تركيب خاص عناصر را با يكديگر كه محصل مزاج و سبب تكوين مواليد است ازدواجات ناميدهاند و در زير عنوان كلمهء آباء بيان شد كه اجرام علوى را بمنزلهء آباء و عناصر را بمنزلهء امهات دانستهاند و ميگويند از ازدواج آباء علوى با عناصر اربعهء سفلى مواليد ثلث تكوين يافته است و بنا بر اين اصطلاح ازدواجات بعضى موارد بمعنى