و اين را « 1 » عرض عام خوانند « 2 » .
پس هر لفظى « 3 » كلّى : يا جنس بود ، چون حيوان . يا نوع بود « 4 » ، چون :
مردم - از حيوان . - يا فصل بود ، چون ناطق : يا خاصه بود « 5 » ، چون ضاحك .
- يا عرض عام بود ، چنان كه جنبنده - و سپيد - و سياه « 6 » .
پيدا كردن حال حد و رسم
غرض اندر « 7 » حدّ شناختن حقيقت ذات چيز است ، و جدائى خود بتبع « 8 » آيد .
و غرض اندر رسم « 9 » نشان دادن است به چيز « 10 » ، - هر چند - كه ذات وى بحقيقت شناخته نيايد . و خود نشان « 11 » دادن ، جدا كردن را بود . پس
هامش
( 1 ) - بى : را - ل ، - بى : و اين را - ك ، - و او را - د .
( 2 ) - گويند - كب .
( 3 ) - لفظ - كب - د .
( 4 ) - يا نوع نوع - آ .
( 5 ) - بى : بود - د .
( 6 ) - بود چون الخ - كب ، - بود چنان كه چندن الخ - د - ه ، - بجاى « سپيد و سياه » « سپيدى و سياهى » - ه ، - چنان كه خنده و سپيدى و سياهى - آ .
( 7 ) - از - ل - ن .
( 8 ) - مع آيد - آ .
( 9 ) - عرض اندر اسم - ق .
( 10 ) - به چيزى - ل .
( 11 ) - نشانى - ه - ط .