شسته است « 1 » بماليدن « 2 » و « 3 » بدانك غليظى « 4 » وسخ ازو رفته است بغايت شده « 5 » است اندر « 6 » لطافت « 7 » و بدان طرف نرسيده است « 8 » اندر « 9 » لطافت كه استحالت پذيرد « 10 » به « 11 » آتش چون دست به دو فرو مالى از آن حركت حرارت متولد شود و اندر يك ديگر آويزد كه « 12 » يكى مادّتست « 13 » و يكى صورت آتش را « 14 » و « 15 » هر دو بيك ديگر مشتاق باشند « 16 » سبب جستن شراره « 17 » از جامهء شسته اينست « 18 » كه « 19 » ياد كرده آمد « 20 » و « 21 » سبب آنكه از پشت گربه همىجهد « 22 »
هامش
( 1 ) - م : شسته ( بدون است ) . ت : ستست .
( 2 ) - س : بماليد .
( 3 ) - س اين حرف را ندارد .
( 4 ) - م : غليظى و .
( 5 ) - ت : رسيده . س : پاك شده .
( 6 ) - س : و ( نابجاى اندر ) .
( 7 ) - س : لطيف .
( 8 ) - س : رسيده است .
( 9 ) - م و س : از .
( 10 ) - ت : پذيردى .
( 11 ) - م : بى ( برسم الخط قديم ) .
( 12 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 13 ) - س : ماده است .
( 14 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 15 ) - م و ت اين حرف را ندارند .
( 16 ) - ت : باشد .
( 17 ) - س : هر آتش ( بجاى شراره ) .
( 18 ) - ت آنست .
( 19 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 20 ) - ت : ياد كرده شد . س اين كلمات را ندارد .
( 21 ) - م : و بشب از گربه جهد ، س : و سبب آنكه از پشت گربه آتش جهد .
( 22 ) - م : و بشب از گربه جهد ، س : و سبب آنكه از پشت گربه آتش جهد .