آهن را زرد كند و آهن جسمى سياه و كثيف است و « 1 » نه مشفّست چون اين آهن را « 2 » بدين « 3 » حال « 4 » چنانك سياهست زرد همىگرداند « 5 » ياقوت « 6 » را كه « 7 » مشفّست « 8 » لابد بدين نسبت « 9 » سپيد « 10 » گرداند پس يدين سبب ياقوت سرخ در آتش سپيد « 11 » شود « 12 »
باب دوم
« 13 » - چراست كه يك جو سنگ زر اندر جامى « 14 » پر « 15 » سيماب افكنى فرو رود « 16 » تا بقعر جام بايستد « 17 » و اگر صد مثقال « 18 » آهن اندرو « 19 » افكنى بر سر او بايستد « 20 » .
هامش
( 1 ) - از اين حرف تا كلمهء « زرد » در سطر بعد از نسخهء س افتاده است .
( 2 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - ت : برين .
( 4 ) - م : را ( بجاى حال ) .
( 5 ) - س : مى .
( 6 ) - س : پس ياقوت .
( 7 ) - م : و ( بجاى كه ) .
( 8 ) - س : است و لطيف .
( 9 ) - س : سبب .
( 10 ) - س : سفيد .
( 11 ) - س : سفيد .
( 12 ) - س : شود ، و من الجبال . . .
( 13 ) - س : دويم . م و ت : ب .
( 14 ) - م : جاى . ت : جائى .
( 15 ) - ت : پر از .
( 16 ) - ت اين دو كلمه را ندارد .
( 17 ) - ت : نايستد . م : بيستد .
( 18 ) - س : مثال .
( 19 ) - م : اندر . ت : در آن .
( 20 ) - چنين است در نسخهء م . ت : بر سر آن بايستد . س : بر سر سيماب باشد .