و دانسته آمد كه شناختن هستى و « 1 » گوهر و عرض مطلق ، مر علم برين راست . و بتفصيل فرود آيد بعلم حالهاء ، كمّيّت ، و حالهاء « 2 » كيفيّت ، آن كه اندر « 3 » مادّت بوند ، و پيوند ، دارند - به حركت و سكون .
و پيدا شد « 4 » كه علم اين چنين حالهاء - يا علم طبيعى است ، يا علم رياضى .
و علم طبيعى : علم آن حالها بود - كه تصوّر ايشان بىمادّت نبود .
و علم رياضى : علم آن حالها بود ، كه هر چند كه « 5 » از مادّت جدا نبودند ، « 6 » اندر وجود ، جدا بوند اندر وهم . پس تفصيل كردن « 7 » هستى از علم برين تا به اين علم فرود آرد « 8 » ، و ما سببى را آغاز علم طبيعى خواهيم كردن ، كه سخن پيوستهتر بود . « 9 » و آنچه از علم رياضى « 10 » اندر اين كتاب بخواهيم گفتن به آخر گوئيم ، و بيكجا گوئيم « 11 » و هر چه از اصول « 12 » بايست مر علم طبيعى را ، و مر علم « 13 » رياضى را اندر علم برين گفته آمد « 14 » ، و چون علم طبيعى پيوند
هامش
( 1 ) بى : و - ن .
( 2 ) حالات - ن .
( 3 ) بى : ر - ه .
( 4 ) پنداشتند - آ .
( 5 ) بى : كه - ط - د - ن .
( 6 ) بى : جدا - د ، - جدا نبود - ط - ن .
( 7 ) تفصيل كردن علم - ه .
( 8 ) فرود آيد - ط - د - ن .
( 9 ) پيوسته بود - ه .
( 10 ) رياضين - م .
( 11 ) بيكجاى گوئيم - ط - د - ن ، - بيكجاى گويم - ه .
( 12 ) وصول - د - ن .
( 13 ) طبيعى و علم - ه .
( 14 ) دانسته آمد - آخ ، - گفتهاند - ن .