تضادّى است كه خود با پديد آوردن متضادها اسباب و علل آنرا فراهم كرده است .
حال چگونه ممكن است گفته شود : خداوند از آفرينش قسم دوم اشياى ممكن الوجود خوددارى كند و آنها را به دليل شرّ اندكشان از فيض وجود محروم گرداند و تنها به ايجاد قسم اوّل كه هيچگونه شرّى بر وجود آنها مترتّب نيست ، بسنده كند ؟ اين نيست مگر تعطيل كلى عالم ماده و منحصر كردن موجودات به عالم مجرّدات .
بىجهت نيست كه شيخ الرئيس در جملهء پايانى فصل مورد بحث مىگويد :
و ترك وجود هذا القسم - و هو على صفته المذكورة - غير لائق بالجود على ما بيّنّا ؛
ترك وجود اين قسم - با همان صفت شرّ اندكى كه ذكر شد - همانگونه كه گفتيم ، لايق جود خداوند نيست .
پيشتر هم گفتهايم كه جود به معناى افادهء هرچيزى است كه درخور و شايسته باشد ، بدون چشمداشت هيچگونه عوض و پاداشى . « 1 »
اين معناى جود ، تنها در واجب الوجود ، محقّق است و ترك ايجاد خير فراوان به سبب شرّ اندك ، شايستهء جواد حكيم نيست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : غايات و مبادى ، فصل 5 ، ص 53 .