بودن تو در حالتى كه در ذات تو استقرار دارد و به دنبال آن اضافهاى مىآيد كه لازم يا غيرلازم و عارض است . « 1 »
بنابراين ، تو با داشتن اين دو وصف ( توانايى و علم ) ، داراى حالتى مضاف مىباشى ، نه داراى اضافهء محض .
شرح و توضيح
در اين فصل ، شيخ الرئيس به بيان دو نكته پرداخته است :
1 . صفتهاى اضافى محض كه ما در فصل پيش در ضمن آخرين تقسيم صفتها ، دربارهء آن ، توضيح كافى داديم . او دراينباره مىگويد :
كونك يمينا و شمالا هو إضافة محضة ؛
بودن تو در جانب راست و چاپ ، اضافهء محض است .
طبق اين تعبير مىتوانيم صفتها را به صفتهاى حقيقى و اضافى تقسيم كنيم . آن گاه هر كدام را به محض و غيرمحض تقسيم نماييم . بنابراين ، به حسب مقام ثبوت ، صفتها چهار قسمند :
الف ) صفتهاى حقيقى محض ؛
ب ) صفتهاى حقيقى غير محض يا مضاف ؛
ج ) صفتهاى اضافى محض ؛
د ) صفتهاى اضافى غيرمحض يا حقيقى ذات اضافه .
اما به حسب مقام اثبات ، سه قسم بيشتر نداريم ؛ چراكه بازگشت قسمت « ب » و « د » به يكى است ؛ ولى همانگونه كه در فصل پيش بيان كرديم : اين قسم - يعنى صفتهاى
هامش
( 1 ) . در حقيقت مىخواهد فرق صفتهاى حقيقى مضاف و صفتهاى اضافى محض را بيان كند . فرق ميان اضافهء لازم و اضافهء عارض ، با توجه به توضيحات فصل پيش معلوم است . اضافهء علم به معلوم خاص ، اضافهء لازم و اضافهء توانايى به مقدور خاص ، اضافهء عارض است .