فهذا إذا اختلف حال المضاف إليه من عدم أو وجود ، وجب أن يختلف حال الشىء الّذي له الصفة لا في اضافة الصفة نفسها فقط ، بل و في الصفة التي تلزمها تلك الإضافة أيضا ؛
بنابراين ، هرگاه حال مضافإليه به لحاظ بود و نبود تغيير كند ، واجب است كه حال شىءاى كه داراى آن صفت است نيز تغيير كند ، نه تنها در خود اضافهء صفت ، بلكه در صفتى كه لازمهء آن ، اضافه است .
يك اشكال :
در اينجا ممكن است گفته شود : هيچ فرقى ميان علم و توانايى به لحاظ تغيّر و عدم تغيّر نيست ؛ چراكه طبق آنچه در تعريف توانايى گفته شده است ، توانايى ، قوّهء محض بر انجام فعل نيست ؛ بلكه قوّهاى است كه توأم با علم و مشيّت باشد . هرگاه بپذيريم كه با تغيّر متعلّق علم ، هم اضافه و هم علم تغيير مىكند ، توانايى نيز مشمول همين حكم است . زيرا بدون علم ، توانايى محقّق نمىشود .
پاسخ :
درست است كه بدون علم ، توانايى محقّق نمىشود ، ولى نفس قوّهء بر فعل ، متوقّف بر علم نيست ؛ بلكه هرگاه اين قوّه بخواهد بالفعل به چيزى تعلّق پيدا كند ، منوط به علم و مشيّت است . بنابراين ، آنچه دربارهء توانايى گفته شد ، صحيح است و اشكالى ندارد .
بيان قاعده
اكنون كه اقسام صفتها را به لحاظ اينكه كدام يك اضافى محض و كدام يك حقيقى مضاف يا غيرمضاف است ، شناختيم ، نوبت به بيان قاعده مىرسد .