توانا ، تواناست ؛ خواه متعلّق توانايى ، موجود باشد يا نباشد و خواه متعلّق توانايى ، دستخوش تغيير بشود يا نشود و خواه با بودن توانايى و طرف توانايى ، تعلّقى ميان آن دو ، پديد بيايد يا نيايد .
به همين جهت است كه شيخ الرئيس در پايان اين بحث مىگويد :
فإذن أصل كونه قادرا لا يتغيّر بتغيّر أحوال المقدور عليها من الأشياء ، بل إنّما تتغيّر الإضافات الخارجيّة فقط ؛
بنابراين ، اصل توانا بودن شىء با تغيّر احوال اشيايى كه متعلّق توانايىاند ، دستخوش تغيير نمىشود ؛ بلكه تنها اضافههاى خارجىاند كه دستخوش تغيير مىشوند .
تقابل دو قسم
از آنجا كه در مثال سياه شدن جسم سفيد ، صفت سياهى از صفتهاى حقيقى محض و در مثال توانايى ، صفت توانايى از صفتهاى حقيقى غير محض است ، ميان اين دو ، نحوهاى از تقابل است . در حقيقت ، هم سفيدى و هم توانايى ، در شمار صفتهاى حقيقى نشستهاند و از اين جهت با يكديگر ، سنخيّت دارند ؛ ولى يكى از آنها مضاف و ديگرى غيرمضاف است . به تعبير خواجه ، يكى صفت متقرّر ذات اضافه و ديگرى صفت متقرّر غير ذات اضافه است . « 1 »
شيخ الرئيس مىگويد :
فهذا القسم كالمقابل للّذي قبله ؛
اين قسم ، به منزلهء مقابل قسم پيش است .
از آنجا كه ميان صفت حقيقى مضاف و صفت حقيقى غيرمضاف ، هيچ يك از قسمهاى چهارگانهء تقابل ( تقابل نقيضان ، تقابل ضدّان ، تقابل عدم و ملكه و
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 74 و 75 .