پاسخ اين است كه در اينجا حكم بر سقراط حسى جارى نشده است ، بلكه طبق آنچه شيخ الرئيس بيان كرده است ، حكم بر طبيعت معقول سقراط جارى شده است .
گويى گفتهايم : سقراط به عنوان اينكه طبيعت انسانى دارد ، انسان است . بنابراين ، قضيّهء ما شخصيّه نيست ؛ بلكه در حكم يك قضيّهء موجبّهء كلّيّه است ؛ يعنى ، هركس - چه سقراط و چه غير سقراط - از طبيعت انسانى برخوردار است ، انسان است .
شيخ الرئيس براى اينكه نشان دهد كه چگونه مىتوان اشياى جزئى را همانند كلّيّات ، بر كرسى معقوليّت نشاند ، نمونهاى آورده است كه براى روشن شدن بحث بسيار مفيد است . او مىگويد :
كالكسوف الجزئىّ ؛ فإنّه قد يعقل وقوعه بسبب توافى أسبابه الجزئيّة ؛
مانند كسوف جزئى كه گاهى به سبب همآهنگ شدن اسباب جزئى آن ، تعقّل مىشود .
در حقيقت ، طبيعت كسوف جزئى را با چشمپوشى از ويژگىهاى حسّى آن ، در بوتهء تعقّل قرار مىدهيم و آنرا به طبيعت اسباب همآهنگ شدهء جزئى آن منتسب مىسازيم ؛ اسبابى كه نوع آنها منحصر در فرد و كلّيّت آنها محدود به شخص است ؛ چنانكه خود طبيعت كسوف جزئى هم به واسطهء همين مبدأها و سببهايى كه منحصر و محدود به شخص شدهاند ، تعيّن و تشخّص پيدا كرده است . طبيعت كسوف جزئى ، معلول طبيعت اسباب جزئى است و كسوف شخصى و محسوس ، معلول سببهاى شخصى و محسوس است . كسوف شخصى و محسوس ، اوّلا و بالذات به علتهاى شخصى و ثانيا و بالعرض به طبيعت علتها تعقّل دارد . بنابراين ، بايد به جاى معلوليّت از انتساب استفاده كنيم .
فرق ميان كسوف جزئى محسوس و معقول
كسوف جزئى محسوس در قالب زمان گذشته يا حال يا آينده ، معرّفى مىشود .
مثلا مىگوييم : ديشب در ساعت دوازده ماه گرفت و در ساعت يك رها شد ، يا اينكه