بلاشك جميع محاسن و زينتها و تجملات او برباد فنا رفته همهء كمالات ظاهريه و باطنيه و ترقيات صورّيه و معنوّيه و علوم و معارف و صنايعش نيست و نابود خواهد گرديد ، و كرسى مجد و شرفش سرنگون گشته در باديهء وحشيت چون سائر حيوانات با هزار آلام و اسقام در غايت خوف و بيم بسر خواهد برد ، به جهت آن كه علت حقيقيهء مزاياى انسان حب اختصاص و امتياز است و چون اختصاص و امتياز برداشته شود ، نفسها از حركت به سوى معالى باز ايستاده ، و عقلها در اكتناه [ 1 ] حقايق اشياء و استكشاف دقائق امور تهاون ورزيده ، انسانها چون بهائم دشتى در اين جهان زندگانى خواهند كرد ، اگر ممكن باشد ، و لكن هيهات هيهات ! معلوم باد كه نيچريها طرق چندى را از براى نشر تعليمات مفسدانهء خويشتن اختيار كردند . چنان كه در وقت امنيت و بيخونى همهء مبادى و مقاصد خود را به غايت تصريح و نهايت بيان [ 2 ] به عالم آشكارا نمودند ، و در زمان بيم و خوف تدريج را واجب شمرده طريق اشاره و كنايه و رمز را بقدم تدليس [ 3 ] پيمودند . و گاهى به يك بار در هدم اركان ستهء آن قصر نيكبختى انسان كوشيدند . و هنگامى برحسب مقتضاى حال بعضى از آن اركان را محط [ 4 ] نظر تعليمات باطنه قرار داده در ويرانى آن جد بليغ [ 5 ] خود را به كار بردند . و وقتى بهموجب ضرورت بهنفى ملزومات و لوازمى كه نفى آنها مستلزم نفى آن اركان مىشود پرداختند ، و زمانى به انكار صانع و ابطال اعتقاد ثواب و عقاب اكتفا كردند ، چون دانستند كه زوال اين دو اعتقاد ، لامحاله منتج جميع مقاصد مضرّهء ايشان خواهد گرديد . و ابانى [ 6 ] از ذكر مبادى دم در كشيده و بهتزويق [ 7 ] و تزيين و تحسين اصل مقصد كه اباحت و اشتراك همه در همه باشد ، اشتغال ورزيدند . و گاهى هم به جهت
هامش
[ 1 ] . ريشهيابى - دروننگرى
[ 2 ] . نهايت بيان : نهايت آشكارى .
[ 3 ] . عوامفريبى - نيرنگبازى .
[ 4 ] . محط : فرودگاه ؛ منزل . مسعود سعد ( ديوان ، ص 308 ، ياسمى ) گويد :« خدايگانا ! يك نكته باز خواهم راند * كه هست درگه عالى تو محط رحال »[ 5 ] . جد بليغ : كوشش آشكار و بسيار .
[ 6 ] . ابانى : زمانى ؛ روزگارى
[ 7 ] . تزويق : آذينكردن . گفتهاند اصل آن زاووق يا زيبق بوده يعنى : جيوه اندودن .