« أوّل الدّين معرفته » يعنى چون رياح رحمت در تجاويف سطوح كون ، منبسط گردانيد و منتشر ساخت تا علو از سفل و نور از ظلمت و لطيف از كثيف متميّز شد ، و مضمون كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ( 1 ) به حصول پيوست ، و زمين را كه مولد و محتدّ ايشان است ، مركز دواير افلاك ساخت تا از همهء جهات محل فيض اقدس و مستجمع آثار و مطرح اشعهّء انوار تواند شد ، [ رسالتين : ( 2 )
در ملك چون اعتراض آمد پديد * لاى آدم محو در الّا نديد
مى نبود آگه كه هست اين تيره لاى * جامع مجموع اسماى خداى
از پرىّ و اختلاف اسمها * مى نمايد تيره خاك باصفا
بس كه در وى اسمها جمع آمده * آن تراكم رنگ بر صورت زده ]
لا جرم ، أرض اللّه الواسعة و مرآة اللّه الجامعة مستقرّ أجساد و مستودع مكنونات از بسائط و مركّبات از معادن و نبات و حيوان گشت ، و انسان بر جمله از آن محيط است كه به كمال دين مخصوص است .
تو پندارى كه بر هرزه است اين كيوان چون مينو * تو پندارى كه بر بازيست اين ايوان چون مينا
اگر نز بهر دينستى در اندر بندرى گردون * اگر نز بهر شرعستى كمر بگشايدى جوزا ( 3 )
فى الباب السابع من الفتوحات : ( 4 ) « ما من خلق ، خلق إلّا و تعلّق القصد الثاني منه وجود الإنسان الذى هو الخليفة فى العالم و إنّما قلت : القصد الثاني ، إذ كان القصد الأوّل معرفة الحقّ و عبادة ( 5 ) التي لها خلق العالم كلهّ ، فما من شيء إلّا و هو يسبّح
هامش
( 1 ) الأنبياء : 30 .
( 2 ) دا ، مج : ( رسالتين ) محذوف و به جاى آن ( شعر )
( 3 ) دا ، مج : دو بيت شعر محذوف .
( 4 ) الفتوحات المكّية ، چاپ عثمان يحيى ، ج 2 ، ص 241
( 5 ) همان : عبادته