اطراف خانه از كثرت ملائكه به ضجهّ آمد ، گروهى به زمين مى آمدند و گروهى به آسمان مى رفتند صداى آرام آنها را گوشم مرتّب مى شنيد كه به او صلوات مى فرستادند ، ايضا در نامهء دهم ص 371 آمده است
ضجع
: دراز كشيدن ( خوابيدن ) مضجع : خوابگاه ، جمع آن مضاجع است و آن اعمّ است كه خوابگاه باشد يا قتلگاه و يا قبر اين ماده هشت بار در « نهج » آمده است ، دربارهء قيامت فرموده : « فكيف اذا كان بين طابقين من نار ضجيع حجر و قرين شيطان » خ 183 267 ، چطور مىشود كه انسان ميان دو آجر بزرگ از آتش باشد همخوابهء سنگ « وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ » و قرين شيطان .
و دربارهء بندگان صالح فرموده : « و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم » نامهء 45 420 پهلوهاى آنان از خوابگاههايشان كنار گشته است يعنى براى عبادت از رختخواب برخاستهاند
.
ضحك
: به فتح و كسر اوّل : خنده .
در اقرب الموارد گويد : آن انبساط چهره است به طوريكه دندانها از شادى ظاهر شوند ، اگر بى صدا باشد تبسّم است و اگر صدايش از دور شنيده شود قهقهه است و گرنه ضحك مى باشد
و آن پنج بار در « نهج » آمده است .
دربارهء بى وفا بودن دنيا فرموده : « فبينما هو يضحك الى الدنيا و تضحك الدنيا اليه فى ظلّ عيش غفول اذ وطى الدهر به حسكه » مى بينى كه انسان به دنيا و دنيا به انسان مى خندد در سايه زندگى غافل كننده ، ناگاه دنيا خار خود را در او فرو برد
.
ضحى
: ( مثل دعا ) گسترش شعاع آفتاب
در صحاح گويد ضحوه بعد از طلوع خورشيد و بعد از آن ضحى است ، اصل آن ظهور مى باشد
از اين ماده هفت مورد در « نهج » آمده است ، آنگاه كه هيئت كوفه و هيئت شام از « دومة الجندل » برگشتند و حيلهء معاويه و عمرو بن عاص از زدن قرآنها به نيزه ، معلوم شد ، امام عليه السلام فرمود : من در صفّين جريان را به شما گفتم ولى آن روز از من قبول نكرديد و الان بيدار شديد كه فائدهاى ندارد و اين را با شعر آن عرب هوازنى بيان كرد كه گفته بود :
امرتكم امرى بمنعرج اللوى * فلم تستبينوا الرشد الّا ضحى الغد
خ 35 80 ، من دستور خودم را در مكان منعرج اللوى به شما گفتم ولى شما صلاح معلومتان نشد مگر در چاشت فردا .