خ 17 60 ، خونها از قضاوت ظالمانهء او فرياد مى كشد و ميراثها ضجهّ مىكند ، عبارت عجيبى است .
ورد
: طبرسى فرموده : ورود در اصل مشرف شدن به دخول است نه خود دخول : « اصل الورود الاشراف على الدخول و ليس بالدخول »
راغب در مفردات گويد : ورود در اصل قصد آب است ، سپس در غير آن به كار رود
، به هر حال در دخول نيز به كار مى رود ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء شهادت خويش فرمود : « و الله ما فجأنى من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته و ما كنت الّا كقارب ورد و طالب وجد و ما عند الله خير للابرار » نامهء 23 378 « قارب » كسى كه در پى آب است ، معنى آن در « قرب » گذشت « قارب ورد » يعنى طالب آبى كه به آب رسيد .
در خ 85 116 فرموده : « فكأن قد . . . دهمتكم مفظعات الامور و السياقة الى الورد المورود » ورد ( مثل جسر ) را عطش ، اشراف بر آب خواه داخل بشود يا نه حصهّء آب و غيره گفتهاند ، در اينجا مراد مرگ يا محشر است گويا كه كارهاى شديد شما را گرفته و سوق به مرگ يا محشر براى شما رو آورده است .
ورد
: ( مثل عقل ) گل :
« الورد : الذى يشمّ »
آن فقط يك بار در « نهج » يافته است ، درباره طاووس فرموده : « و اذ تصّفحت شعرة من شعرات قصبه ارتك حمرة ورديّة و تارة خضرة زبرجديّة » خ 165 238 ، اگر پرى از پرهاى نان استخوان او را بنگرى ، به تو رنگ سرخ گل را نشان مىدهد و گاهى سبزى زبرجد مانندى را .
ورط
: ورطه ( مثل نرمه ) هلاكت . شدت . هر كاريكه نجات از آن مشكل است « ورطهّ » يعنى او را به هلاكت انداخت « تورّط » افتادن در هلاكتى كه راه نجات نيست ، پنج مورد از آن در « نهج » يافته است : « الذنوب المورّطة » خ 83 ، گناهان به هلاكت اندازنده ، « ورطات القتل » خ 192 ورطههاى قتل . به حضرت مجتبى صلوات الله عليه مى نويسد : « فليكن طلبك ذلك بتفّهم و تعلّم لا بتورّط الشبهات » نامهء 31 395 باشد طلب تو براى رسيدن به حقيقت چيزى با تفهّم و تعلم نه با به ورطه شبهات وارد شدن « تتورّط الظلماء » نامهء 31 395 داخل