شيب
: سفيد شدن موى :
« شاب الرجل شيبا : ابيضّ شعره »
چهار مورد از آن در « نهج » آمده است در رابطه با خلافت ابو بكر فرموده : « يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير » خ 3 48 ، در ظلمت خلافت وى پيران ، از كار افتاده و صغيران موسفيد ( پير ) مى شدند
. « شائب » مو سفيد و پير چنان كه فرموده : « انّكم فى زمان . . . فتاهم عارم و شائبهم آثم » خ 233 354 ، جوانشان بدخلق و پيرانشان گناهكار است .
شيح
: ( مثل ميز ) گياه مخصوص و معروفى است ،
در اقرب الموارد گويد : « و منه عربّى ينبت فى بلاد العرب »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء شكست و ذلت بنى اسرائيل فرموده : « تأمّلوا امرهم فى حال تشتّتهم و تفرّقهم . . . يحتازونهم عن ريف الافاق و بحر العراق و خضرة الدنيا الى منابت الشيح و مها فى الريح » خ 192 297 ، فكر كنيد درباره پراكنده شدن آنها كه شاهان روز آنها را از جاهاى پر نعمت و فرات و دجله و آبادانى دنيا مى گرفتند تا محل روئيدن علفهاى شيح و تا محلهاى وزيدن بادها ( صحراها ) يعنى از جاهاى پر نعمت و آباد گرفته تا بيابانها ، آنها را مى گرفتند
.
شيخ
: پير . به قولى از چهل سالگى يا پنجاه سالگى يا از پنجاه و يك سالگى تا آخر عمر . و آن دوبار در « نهج » هست : « رأى الشيخ أحبُّ الىّ من جلد الغلام » حكمت 86 ، رأى دنيا ديده نزد من از زيركى جوان محبوبتر است ، به طلحه و زبير نوشته : اى دو شيخ از نظر خود ( بيعت شكنى ) برگرديد ، امروز بزرگترين گرفتارى شما در برگشتن ، قبول عار است ولى فردا در قيامت نار با عار جمع خواهد شد : « فارجعا ايّها الشيخان عن رأيكما ، فانّ الان اعظم امركما العار من قبل ان يجتمع العار و النار » نامهء 54 446
.
شيد
: به فتح اول - گچ كارى كردن و بالا بردن و به كسر اول گچ و آن چهار دفعه در « نهج » يافته است در بارهء گذشتگان فرموده : « فاستبدلوا بالقصور المشيّدة . . . الصخور و الاحجار المسنّدة و القبور . . . الّتى قد بنى على الخراب فنائها و شيدّ بالتراب بنائها » خ 226 348 يعنى كاخهاى محكم و گچكارى شده را با سنگهاى تكيه داده قبرها و با قبرهائيكه آستانه آنها براى خراب ساخته شده و بنائشان با خاك محكمكارى گشته ، عوض كردند
.
شيع
: - به فتح اول - آشكار شدن « شياع » : پيروى كردن
در اقرب آمده :