بارهء ملائكه فرموده : « ذللا يهلّلون الله » خ 192 .
هلم
: اسم فعل است به معنى بياور ، حاضر كن . بيا . لازم و متعدى هر دو به كار رود ، مفرد و تثنيه و جمع و مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است و فقط دو بار در « نهج » ديده مىشود ، كسى از حضرت پرسيد : با اين مقام چرا قوم شما حق شما را غصب كردند امام صلوات الله عليه ، به او جوابهائى داد و بعد فرمود : « هلّم الخطب فى ابن ابى سفيان » خ 162 231 بيا براى كار بزرگ در دفع فتنهء پسر ابى سفيان يعنى معاويه « لعنهما الله » در نامهايكه به معاويه نوشته ، آيهء قرآن را كه دربارهء منافقان است شاهد آورده : « و القائلين لاخوانهم هلّم الينا » نامهء 28 388 كه منافقان به امثال خود مى گفتند . به سوى ما بيائيد و به جهاد نرويد .
همج
: ( مثل شرف ) نوعى پشهّ ريز ، واحد آن همجه آيد به قولى به معنى مگسهاى كوچك است كه بر صورت الاغها مى نشيند و نيز به معنى احمق آيد و آن فقط دو بار در « نهج » آمده است ، به كميل بن زياد فرموده : « يا كميل . . . الناس ثلاثة فعالم ربّانى و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كلّ ريح » حكمت 147 . رعاعه : كسى كه عقل ندارد و احمق است :
« الرعاعة : من لا فوأد له و لا عقل »
جمع آن رعاع ( مثل سحاب ) است و نيز در لغت آمده :
« الرعاع : سقاط الناس و سفلتهم »
يعنى مردم سه گروهند اوّل عالم ربّانى عالم خداشناس و متعلمى كه در راه نجات كوشاست و احمقان و از اذل كه تابع هر منادى حق و باطلند و با هر بادى حركت مى كنند . و نيز فرموده : « و سبحان من ادمج قوائم الذرّة و الهمجة الى ما فوقها من الحيتان و الفيلة » خ 165 239 ، پاك و منزهّ است خدائى كه پاهاى مورچه ريز و پشهّ ريز را در آنها قرار داد و بالاتر از آنها را از ماهيان دريا و فيلها
همد
: همود : خاموش شدن آتش . مرگ .
« همدت النار همودا طفئت همد القوم : ماتوا »
چهار مورد از آن در « نهج » آمده است .