درياى بزرگى كه ايستاده است و به جائى نمى رود و ايستاده است كه به جائى سرايت نمى كند ، بادهاى تند او را در رفت و آمد قرار مىدهد و ابرهاى بارانزا آن را حركت مى دهند ، منظور از ضمير « تمخضه » درياى ابرها است كه بالا رفته و به صورت درياى بالدار درآمده است .
دربارهء اوّل خلقت فرموده : « فمخضته مخض السقاء و عصفت به عصفها فى الفضاء » خ 1 40 سقاء به كسر اول مشكى است كه در آن شير را حركت مى دهند تا كره از شير گرفته شود ، يعنى آن باد ، دريا را به شدت حركت داد مانند حركت دادن مشك شير را و بر آن وزيد وزيدنى در هوا
.
مدح
: ثنا خوانى ، ضدّ ملامت ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، معاويه دربارهء زحمات حضرت در بيعت ابو بكر به آنحضرت نوشت امام صلوات الله عليه جواب داد : « و لعمر الله لقد اردت ان تذّم فمدحت و ان تفضح فافتضحت . . . » نامه 28 388 ، به خدا قسم خواستهاى ملامت كنى ولى مدحم كردهاى و خواستهاى رسوا كنى ولى خودت رسوا شدهاى .
« الحمد لله الذى لا يبلغ مدحته القائلون » خ 1 39 ، مدحت اسم مصدر و حاصل از مصدر است يعنى مادحان خدا را مدح مى كنند ولى مدح لايق به او را نتوانند كرد
. مدائح جمع مديحته و آن چيز يا لفظى است كه با آن مدح مىشود و ممادح جمع مدح است ، خطاب به خدا عرض مىكند : « اللهم و هذا مقام من افردك بالتوحيد . . . و لم ير مستحقّا لهذه المحامد و الممادح غيرك » خ 91 136 و نيز فرموده : « و عدلت بلسانى عن مدائح الادميّين » ح 91 135 زبان مرا از مدح آدميان به خودت برگرداندى
.
مدد
: مدّ : زيادت . يا كشيدن ،
طبرسى فرموده : مدّ در اصل به معنى زيادت است ، جذب و كشيدن را مدّ گويند كه سبب زيادت طول شى ء است
ولى
راغب معنى آن را كشيدن گفته است و گويد : « المدّ : الجرّ »
ظاهرا قول طبرسى اصحّ است ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است .
در مقام نصيحت فرموده : « فمن شغل نفسه به غير نفسه . . . مدّت به شياطينه فى