و نادانش محترم بود
.
لجن
: لجين ( مثل حسين ) نقره و آن دوبار در « نهج » آمده است دربارهء حق تعالى فرموده : « و لو وهب ما تنفسّت عنه معادن الجبال و ضحكت عنه اصداف البحار من فلزّ اللجّين و العقيان و نثارة الدرّ و حصيد المرجان ما اثّر ذلك فى جوده » خ 91 124 اگر ببخشد آنچه را كه معدنهاى كوهها بيرون مىدهد و آنچه را كه صدفهاى درياها بدان دهان گشايد از نقره و طلاى خالص و مرواريدهاى پراكنده شده و مرجانهاى درو شده ( اگر آن ها را ببخشد ) در سخاوت خدا اثرى نمى گذارد .
در وصف طاووس فرموده : « و ان شاكلته بالحلّى فهو كفصوص ذات الوان قد نطّقت باللّجين المكلّل » خ 165 237 ، اگر او را به زيورها تشبيه كنى او مانند نگينهاى رنگارنگ است كه قرار داده شده در نقرهء مزيّن
.
لحح
: الحاح به معنى اصرار در سئوال است و آن فقط يك دو بار در « نهج » آمده ، دربارهء حق تعالى فرموده : « لا يغيضه سئوال السائلين و لا يبخله الحاح الملّحين » خ 91 125 سئوال سائلان او را به غيض نمى آورد و اصرار اصراركنندگان او را به بخل وا نمى دارد
.
لحد
: ( مثل عقل ) و الحاد : عدول و انحراف از استقامت وسط قبر را ضريح گويند و دو طرف آن را كه به طرف راست و چپ است به علت انحراف لحد گويند . در لغت آمده :
« لحد الى فلان : مال اليه - لحد عنه : عدل و انحرف »
مواردى از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « و ظلمة اللحد و خيفة الوعد ، و غمّ الضريح و ردم الصفيح » خ 190 281 ، تاريكى لحد ، خوف وعدهء الهى و اندوه قبر و سدّ سنگ قبر .
انسان را .
در موقع دفن فاطمه عليها سلام خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « فلقد وسدّتك فى ملحودة قبرك و فاضت بين نحرى و صدرى نفسك فانّا لله و انّا اليه راجعون » خ 202 320 « ملحودهء قبر » قسمت شكافته شده آن است ، من تو را در قبرت نشانيدم و ميان حلق و سينهء من روح تو از بدنت خارج شد ، آنحضرت در وقت قبض روح در آغوش على عليه السلام بود :