پيش بينى خسوف و كسوف و امثال آن مانعى ندارد و بايد باشد چنان كه با « الّا ما يهتدى . . . » استثناء فرمود
.
كوب
: كوبه : نرد يا طبل كوچك ،
در اقرب الموارد گويد : « الكوبة بالضّم : النرد فى كلام اهل اليمن و قيل الشطرنج . . . و الطبل الصغير »
، ابن اثير در « نهايه » گويد : « هى النرد و قيل الطبل و قيل البربط »
در فرهنگ معين گويد : نرد نوعى بازى است كه به وسيلهء دو طاس و سى مهره بر روى تخته يا صفحه مقوّائى انجام مىشود ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه دربارهء وقت استجابت دعا فرموده : « او صاحب كوبة » حكمت 104 كه در « شرط » مشروحا گذشت
.
كود
: كاد از افعال مقاربه و به معنى نزديكى است : « كاد يفعل » يعنى نزديك است بكند . و آن بارها در « نهج » آمده است ، در حكمت 474 فرموده « ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باعظم اجرا ممّن قدر فعّف لكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكة »
كور
: ( مثل نور ) جهاز شتر . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه در تمثّل به شعر « اعشى » فرمود :
« شتّان ما يومى على كورها * و يوم حيّان اخى جابر »
خ 3 48 كه در « جبر - جابر » مشروحا گذشت
.
كوفه
: همان شهر معروف عراق است كه در زمان عمر بن الخطاب ساخته شده و امام صلوات الله عليه بعد از برگشتن از بصره به طور ناچارى آن را پايتخت قرار داد و در همانجا شهيد گرديد اين كلمه پنج بار به لفظ « كوفه » و دو بار به لفظ « كوفان » در « نهج » آمده است .
آنگاه كه يمن از طرف بسر بن ارطاة اشغال شد و دو حاكم آن عبيد الله بن عباس و سعيد بن نمران به كوفه آمدند ، در ملامت يارانش كه از جنگ تساهل مى كردند فرمود : « ما هى الّا الكوفة اقبضها و ابسطها ان لم تكونى الّا انت تهبّ اعاصيرك فقّبحك الله » خ 25 66 « اعاصير » گردبادها . منظور فتنهها و اختلافات كوفه است ، يعنى جز كوفه چيزى در دستم نمانده كه آن را باز مى كنم و مى بندم