« قيام » جمع قائم نيز آيد .
« قويم » محكم : « ربّ رحيم و دين قويم » خ 149 « قيّم » كسى كه قائم و ايستاده به كارهاى يتيم است « قيّوم » قائم تامّ به تدبير عالم آن فقط يك بار در « نهج » آمده است « نعلم انّك حىّ قيّوم » خ 149 ، قيمت را از آن قيمت گويند كه در جاى متاع ايستاده است
. قوّام جمع قائم چنان كه فرموده : « و انّما الائمّة قوّام الله على خلقه و عرفائه على عباده و لا يدخل الجنّة الّا من عرفهم و عرفوه » خ 150 212 امامان قائمان به امر خدا و نمايندگان خدا بر خلق هستند و شناخته شدهاند براى بندگان ، داخل بهشت نمى شود مگر آنكه امامان را بشناسد و امامان او را بشناسند
.
قوم
: جماعت مردان فقط ، به قولى زنان نيز داخل اند ولى اين سخن بر خلاف قرآن مجيد است كه فرموده : « لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ . . . وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ » ( سورهء حجرات آيهء 11 )
قيامت
: مصدر است به معنى برخاستن « يَوْمَ الْقِيامَةِ » روز برخاستن از قبرها
.
قوه
: نيرومندى :
« قوى يقوى قوّة : ضدّ ضعف »
قوّى نيرومند : « من احدّ سنان الغضب لله قوى على قتل اشّداء الباطل » حكمت 174 هر كس سر نيزهء غضب را براى خدا تيز كند ، برگشتن سران ( و محكمهاى ) باطل نيرومند مىشود
.
قى ء
: استفراغ آنچه از معده به دهان برگردد و فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء حلوائيكه اشعث بن قيس رشوه آورده بود فرمايد : « و اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها و معجونة شنئتها كانّها عجنت بريق حية او قيئها فقلت اصلة ام زكات ام صدقة » خ 224 347 ، شگفتتر از جريان عقيل آن است كه شبانه كسى به در ما آمد با حلوائى و معجونى در ظرفش ، به قدرى آن حلوا را ناخوش داشتم كه گوئى با آب دهان مار و يا استفراغ مار خمير شده است ، گفتم : اين هديهّ است يا زكات و يا صدقه
قيح
: چرك . آن فقط يك دفعه در « نهج » ديده مىشود ، در مذمّت يارانش فرموده : « يا اشباه الرجال و لا رجال . . . قاتلكم الله لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى