آمده است دربارهء دنيا فرموده : « حتى اذا انس ناخرها اطمأنّ ناكرها قمصت بارجلها و قنصت باحبلها . . . و اعلقت المرء اوهاق المنّية » خ 93 108 « قنصت باحبلها » يعنى شكار كرد با حبل ها و دامهاى خود . معنى آن در « قمص » گذشت .
دربارهء حيلههاى شيطان فرموده است : « و اجلب بخيله عليكم و قصد برجله سبيلكم يقتنصونكم بكلّ مكان » خ 192 288 يعنى سواران خويش را بر شما حملهور كرده و با پيادههاى خود شما را قصد نموده ، در هر مكان شكارتان مى كنند
.
قنط
: قنوط : مأيوس شدن از خير ، مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 87 فرموده : « عجبت لمن يقنط و معه الاستغفار » تعجب دارم از كسى كه با وجود استغفار از رحمت خدا مأيوس مىشود ، و نيز فرموده : « الفقيه كلّ الفقيه من لم يقنّط الناس من رحمة الله . . . و لم يؤمنهم من مكر الله » حكمت 90 فقيه تمام فقيه آن است كه مردم را از رحمت خدا مأيوس نكند و از مكر و عذاب او ايمن نگرداند
.
قنع
: قناعة و قنعان به معنى خوشنودى است به آنچه در دست هست
« القناعة : الرضا بالقسم »
مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 44 فرموده « طوبى لمن ذكر المعاد و عمل للحساب و قنع بالكفاف و رضى عن الله » و نيز فرموده : « القناعة مال لا ينفد » حكمت 57 و 475 « قانعا و معّترا » نامهء 53 يعنى قانع وسائل
.
قناع
: پرده ، حجاب ، آنچه زن سر خود را با آن مى پوشاند ( روسرى - چارقد ) دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء طلحه و زبير فرموده است : « كلّ واحد منهما حامل ضبّ لصاحبه و عمّا قليل يكشف قناعه به و الله لئن اصابوا الذى يريدون لينزعنّ هذا نفس هذا » خ 148 206 هر يك حامل عداوت آنديگرى است ، به زودى پردهء آن عداوت برداشته مىشود ، به خدا قسم اگر به مراد خود مى رسيدند ، اين روح او را از بدن خارج مى كرد . ( يكى آن ديگرى را مى كشت ) و دربارهء خفاش فرموده : « فاذا القت الشمس قناعها . . . اطبقت الاجفان على ماقيها » خ 155 217 چون آفتاب پردهء خود را انداخت ( و دنيا روشن شد ) او پلكها برهم مى گذارد .