گذشت و اينكه امير المؤمنين عليه السلام شيطان را ملك خوانده است در « ملك » خواهد آمد .
اشطان
: ريسمانها . مفرد آن شطن ( مثل شرف ) است آن به معنى مطلق ريسمان است ،
بعضى ريسمان دراز گفتهاند
، و آن دوبار در « نهج » آمده ، يكى در « ركى » گذشت كه فرموده است : « اللّهم قد . . . كلّت النزعة باشطان الركىّ » خ 121 177 ، دوّمى دربارهء اجلهاى آدمى فرموده : « خلق الاجال فاطالها و قصّرها . . . و جعله خالجا لاشطانها » خ 91 134 ، خدا اجلها را آفريده ، بعضى را طولانى و بعضى را كوتاه كرد ، و مرگ را حركت دهندهء طنابهاى آجال گردانيد .
شظايا
: لالههاى گوش مفرد آن شظيهّ است كه فقط يك بار در كلام حضرت آمده است . در وصف خفاش فرموده : « و جعل لها اجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة الى الطيران كانّها شطايا الاذان غير ذوات ريش و لا قصب » خ 155 218 خداوند براى خفاش بالهائى آفريد ، از گوشت او كه به وقت حاجت با آنها پرواز مىكند ، گوئى آن بالها لالههاى گوشها هستند نه پر دارند و نه نى . ( سبحانك اللهم يا من يخلق ما يشاء )
شعب
: جمع كردن . پراكنده كردن . در هر دو ضدّ به كار رفته است و نيز به معنى اصلاح و افساد آيد چنان كه
در اقرب الموارد گفته است « شعبه » تكهّ ، فرع و قسمت
. جمع آن شعب ( مثل صرد ) و شعاب است ، دوازده مورد از اين لفظ در « نهج » آمده است ، در يك محل در هر دو ضد آمده است دربارهء اينكه اهل بيت در فتنهها گمراه نمى شوند فرموده است : « و انّ من ادركها منّا يسرى فيها بسراج منير . . . ليحلّ فيها ربقا و يعتق فيها رقّا و يصدع شعبا و يشعب صدعا » خ 150 208 « شعب » به معنى جمع و « يشعب » به معنى متفرق مىكند است ، يعنى هر كس از ما اهل بيت آن فتنه را درك كند . در آن با چراغى پرنور حركت مىكند تا طنابى را باز كند و بردهاى را آزاد نمايد و جمع ضلالت را متفرق كند و حق متفرق را جمع نمايد . « تشعّيوا » خ 192 يعنى شعبه شعبه و قسمت قسمت شدند . و نيز فرموده : « و اليقين منها على اربع شعب . . . و العدل منها على اربع شعب » حكمت 31 ، شعب در هر دو مورد جمع شعبه به معنى قسمت و نوع است .
شعث
: ( مثل شرف ) ژوليدگى . پراكنده شدن و پراكنده كردن لازم و متعدى هر دو آمده است « اشعث » : ژوليده مو و نيز كسى كه مويش سياه و سفيد است ، شش