فكه
: فاكهه : هر چيز خوردنى سرور آور . به قولى فاكهه همه ميوهها و به قولى به استثناء انگور و انار است آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء عيسى عليه السلام فرموده : « و فاكهته و ريحانه ما تنبت الارض للبهائم » خ 160 227 ميوه و ترهء او آن بود كه زمين براى چهارپايان مى رويانيد
.
فكه
: به فتح اوّل و كسر دوّم بذله گو . متكبر . و آن تنها يك بار در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء بركت زمان رسالت فرموده : « فاصبحوا فى نعمتها غرقين و فى حضرة عيشها فكهين » خ 192 298 در نعمتهاى آن عرق شدند و در زندگى تازهء آن متفكهّ و متنعّم شدند ، منظور كسانى است كه در فاكهه و نعمت بودند
.
فلت
: ( بر وزن عقل ) رها كردن و خلاص كردن . رها شدن و خلاص شدن .
لازم و متعدى هر دو آمده است « افلات » نيز لازم و متعدى به كار رفته است و نيز گويند :
« افلت الامر : فعله على غير تلبّث و تمكّث »
يعنى كار را بدون تأمل و ناگهانى انجام داد ، عمر بن الخطاب گفته : « كانت بيعة ابى بكر فلتة » بيعت ابو بكر بدون فكر و ناگهانى و بدون انديشه بود .
ده مورد از آن در « نهج » آمده است قبل از جنگ خوارج فرمود : « و الله لا يفلت منهم عشرة و لا يهلك منكم عشرة » خ 59 93 كه در « صرع » و « خرج - خوارج » گذشت يعنى به خدا قسم ده نفر هم از آنها از قتل خلاص نمى شود .
دربارهء كشته شدن عثمان و نظر عائشه به اهل كوفه مى نويسد : « و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح قوم فقتلوه » نامهء 1 363 ، عائشه را نيز بر او خشم ناگهانى و بدون انديشه بود ، پس قومى آماده شده و خونش را ريختند و در حكمت 26 فرموده : « ما اضمر احد شيئا الّا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه » هيچ كس چيزى در دل نهان نكند مگر آنكه در سخنان بى انديشهاش و در صفحهء رخسارش آشكار مىشود ، يعنى از گفتههاى او افكارش معلوم مىشود ، دربارهء فتنهء مغول فرموده : « و يكون المفلت اقلّ من المأسور » خ 128 186 ، نجات يافته از اسير شده كمتر مىشود
.
فلج
: ( بر وزن عقل ) پيروزى و نجات :
« فلج فلان فلجا : ظفر بما طلب و فاز »