221 339 نه احوال گوناگون محزونشان مىكند و نه تغيير حالات . در « روغات الفزع » خ 190 281 گويا منظور از فزع اضطراب است
« مفزع » پناهگاه : دربارهء خدا فرموده : « و قوّة كلّ ضعيف و مفزع كلّ ملهوف » خ 109 158
فسح
: جا باز كردن .
« فسح له فى المجلس : وسّع و فرّج »
فسحة : وسعت . فراخى .
دربارهء خوارج فرموده : « الشيطان المضلّ و الانفس الامارة بالسوء عزّتهم بالامانىّ و فسحت لهم بالمعاصى » حكمت 323 ، شيطان و نفس آنها را با آرزوهاى كاذب فريفت و گناهان را بر آنها آسان كرد .
در دعا به حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرموده : « اللّهم افسح له مفسحا فى ظلّك و أجزه مضاعفات الخير من فضلك » خ 72 101 ، خدايا وسعت بده براى او محل وسعتى در احسان و انعامت و پاداش بده او را ، زيادتها را از كرم خود
.
فسخ
: به هم زدن :
« فسخ العقد : نقضه »
معانى ديگرى هم دارد ، از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « عرفت الله بفسخ العزائم و حلّ العقود و نقض الهمم » حكمت 250 معنى آن در « عزم » گذشت « طلب انفساخه » نامهء 53 ، خواستن نقض يا فساد آن
.
فسد
: فساد : تباهى . در لغت آن را ضدّ صلاح گفتهاند
راغب گويد : آن خروج شى ء از اعتدال است كم باشد يا زياد
، مواردى از آن در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « و اذا استولى الفساد على الزمان و اهله فاحسن رجل ء الظنّ برجل فقد غرّر » حكمت 114 « غرّر » يعنى خود را در غرور و خطر انداخته است ، در مذمت ياران خود فرموده : « و انّى لعالم بما يصلحكم و يقيم اودكم و لكنّى لا ارى اصلاحكم بافساد نفسى » خ 69 99 كلام عجيبى است كه حاكم مىتواند با راههاى خلاف شرع و ظلم مردم را به ارادهء خود وادارد ولى در آن صورت مردم اصلاح مى شوند و حاكم به گناه مى افتد و پيش خدا رسوا مى گردد ، اين كلام از مولا صلوات الله عليه زيبنده است
.
فسر
: فسر و تفسير به معنى ايضاح و تبيين است :
« فسّر الشى ء : بينهّ و اوضحه »
تفسير قرآن يعنى بيان كردن مراد خدا از آيات . چهار مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء قومى كه از فتنه نجات خواهند يافت فرموده : « تجلى بالتنزيل