است در هر مورد در « نهج » به كار رفته است ، آن حضرت به معاويه نوشته : « فانّى على التردّد فى جوابك و الاستماع الى كتابك لموّهن رأيى و مخطىّ ء فراستى » نامهء 73 463 ، من در پى در پى جواب دادن به تو و گوش كردن به نامهات رأى خودم را ضعيف و زيركى خودم را به خطا منسوب مى دانم ، ( بهتر است به تو جوابى ندهم ) « فراسات الولاة - فراستك » در نامهء 53 به مالك اشتر نوشته شده است .
فارس : اسب سوار . چاپكسوار و شجاع را نيز گويند . جمع آن فرسان و فوارس است ، در وصف اسلام فرموده : « جامع الحلبة ، متنافس السبقة شريف الفرسان » خ 106 153 ، گرد آورندهء اسبان اصيل است ، پاداشش مرغوب و فراهم آورندهء چاپكسواران است .
و در مذمت يارانش فرموده : « اما و الله لوددت انّ لى بكم الف فارس من بنى فراس بن غنم »
هنالك لو دعوت اتاك منهم * فوارس مثل ارمية الحميم
خ 25 67 ، به خدا دوست دارم به جاى شما هزار چاپكسوار از قبيلهء بنى فراس داشتم در آنجا اگر دعوت مى كردى چابكسوارانى به طرف تو مى آمدند مانند ابرهاى تابستان ، رجوع شود به « رمى » « فراس بن غنم » نام شخصى است كه قبيله به نام او نامگذارى شده است « فريسة لصائل » خ 14 56 طعمهاى براى حملهكنندهاى
فرسخ
: فرسخ در اصل به معنى سكون است
« فرسخ الطريق » مسافت معيّنى از راه را گويند
. اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده است در نامهء 52 426 به امراء بلاد نوشته : « و صلّوا بهم العصر و الشمس بيضاء حيّة فى عضو من النهار حين يسار فيها فرسخان » يعنى نماز عصر را بعد از وقت ظهر بخوانيد در حالى كه آفتاب سفيد و زنده است و زرد نشده در قسمتى از روز كه در آن دو فرسخ راه رفته مىشود
.
فرش
: گستردن .
« فرش الشى ء : بسطه »
فرش و فراش ( بر وزن حساب )