بچشانى چنان كه شيرينى معصيت را چشاندهاى ، بعد بگوئى استغفر اللّه .
« مذاق » مصدر ميمى است
« ذاقه مذاقا : اختبر طعمه »
به اهل بصره فرمود : « فان اطعتمونى فانى حاملكم ان شاء اللّه على سبيل الجنّة و ان كان ذا مشقّة شديدة و مذاقة مريرة » 156 ، 218 اگر از من اطاعت كنيد انشاء اللّه شما را به راه بهشت مى برم هر چند اطاعت من داراى زحمت شديد و چشيدن تلخى است . ذواق : طعم شى ء كلمهء « الاذواق و المشامّ » در خ 1 ، 42 ظاهرا جمع ذواق باشد .
ذيع
: به فتح اول منتشر شدن ، مثل منتشر شدن خبر
« ذاع الخبر ذيعا : انتشر »
، « اذاغه » اظهار و منتشر كردن ، از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » آمده است ، آن حضرت به معاويه مى نويسد : « و انّ البغى و الزور يذيعان بالمرء فى دينه و ديناه » نامه 48 ، 423 يعنى ظلم و گناه انسان را در دين و دنيايش رسوا مى كنند « يذيعان » به معنى مشهور و مفتضح كردن است در برخى از نسخهها « يوتغان » نقل شده است « وتغ » بر وزن شرف به معنى هلاكت است يعنى هلاكت مى كنند . در وصف مؤمنان در يك كلام عجيبى فرموده : « اولئك مصابيح الهدى و اعلام السرى ليسوا بالمسابيح و لا المذاييع البذر اولئك يفتح اللّه لهم ابواب رحمته . . . » خ 103 ، 149 « سرى » بر وزن دعا : رفتن در شب كه توام با مشكل باشد . « مساييح » جمع مسياح و آن كسى است كه ميان مردم براى فساد و نمّامى مى گردد « مذاييع » جمع مذياع و آن كسى است كه عيبها و خبرهاى بد را آشكار و شايع مى سازد « بذر » بر وزن عنق جمع بذور بر وزن فعول و آن كسى است كه بسيار احمق و بى منطق باشد .
يعنى آن مؤمنان چراغهاى هدايت و نشانههاى شب زندهدارى هستند . مفسده برانگيز ، نمّام و عيب شايع كن احمق بى منطق نيستند ، صلوات خدا بر تو باد اى مولا ، چه عجيب است كلام تو و چه ناقص است ترجمهء من
ذيل
: مصدر است به معنى دراز شدن و به زمين رسيدن مثل گوشههاى دامن لباس كه به زمين مى رسد و اسم است به معنى دامن و پايين
« الذيل : آخر كلّ شى ء ذيل الثوب : ماجرّ منه اذا اسبل »
چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است به ابو