مى گفت : 3 « وا عمراه أقام الاود و أبرأ العمد ، أمات الفتن و أحيا السنن ، خرج نقى الثوب ، بريئا من العيب . » ( 1 ) مغيرة بن شعبه گفت : چون عمر را به خاك سپردند ، نزد على ( ع ) آمدم و دوست داشتم كه از او در بارهء عمر چيزى بشنوم . على ( ع ) در حالى كه موى سر و صورت را از آب تكان مى داد و جامهاى بر خود پيچيده بود و بى گمان خلافت را پس از عمر از آن خود مى دانست ، از خانه بيرون آمد و گفت : « يرحم اللّه ابن - الخطاب لقد صدقت ابنة ابى حثمة ، لقد ذهب بخيرها ، و نجا من شرها ، ام و اللّه ما قالت و لكن قولت . »
103 - خطبهء دويست و بيست و چهارم : در بارهء بيعت گرفتن مردم از وى :
104 - خطبهء دويست و بيست و ششم : در ذى قار به هنگام خروج به بصره فرمود :
« فصدع بما امر به ، و بلغ رسالات ربه ، فلم اللّه به الصدع و رتق به الفتق » ( 2 ) إلخ ( ج 2 ، ص 253 ) . اين خطبه را شيخ مفيد در ( ارشاد ، ص 142 و در كتاب الجمل ، ص 128 ) روايت كرده است .
105 - خطبهء دويست و سى و سوم : در بارهء حكميت و مذمت و مذمت مردم شام .
« جفاة طغام ، عبيد اقزام ، جمعوا من كل اوب و تلقطوا من كل شوب » ( 3 ) إلخ ( ج 2 ،